{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنم

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنم
بی قرار و بی صدا از عشق صحبت می کنم

رو به قبله می نشینم ، قبله ی چشمان تو
آه را در سینه ی داغم تلاوت می کنم

بی تو لبریز تمنای شقایق می شوم
دشت احساس و نگاهت را زیارت می کنم

در حضور آسمان و بستر رنگین کمان
حق رنگ چشم شب را من رعایت می کنم

هر چه دارم می سپارم باز امشب دست تو
باز هم یاد تو را غرق خجالت می کنم
دیدگاه ها (۱۶)

از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتمتلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان...

خسته ام از خود گریزانم،نمیدانم چرا؟غم زده بر جسم بی جانم،نمی...

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشدبعد از این دیدن او فرض محالت ب...

ﺑﯿﻦ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯﯼ ﯾﮏ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺧﻼﯾﻖ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط