{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سر باران

از سر باران
تا ته پاییز
تجربه های کبوترانه روان بود!
باران وقتی که ایستاد
منظره اوراق بود.
وسعت مرطوب از نفس افتاد.
قوس قزح در
دهان حوصلهٔ ما
آب شد...

👤سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

ناراحتی های آدم ها را جدی بگيريد!⁣دلخوری از آنها فرد جديدی ر...

مجلس زنونه

خفتگان را خبر از محنت بیداران نیستتا غمت پیش نیاید غم مردم ن...

p4

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

part 25 ا.ت : برو بالا لباست رو عوض کن تا من میز رو میچینم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط