{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات قرآنی استاد ابوالقاسمی (1)

خاطرات قرآنی استاد ابوالقاسمی (1)
سفر آلمان و ماجرای هتل محل اقامت
رفته بودیم آلمان برای تلاوت مجلسی در برخی محافل. چند روز در یک هتل اقامت داشتیم که رئیسش خانمی میان‌سال بود؛ حدوداً پنجاه ساله. هر روز می‌دید که ما با لباس متفاوتی می‌آییم و می‌رویم؛ کت بلندی که قبا مانند بود و یک کلاه. روز آخر پرسید: «آقا شما چه‌کاره هستید؟»
من بودم و یک قاری از کشور ترکیه و یک مترجم که همه‌جا همراهمان بود. گفتیم: «قاری قرآنیم.»
گفت: «یعنی چی؟ چی‌کار می‌کنید؟ چه می‌خوانید؟»
گفتیم: «کتاب مقدس اسلام را با صدای زیبا می‌خوانیم.»
من شرایط را مناسب ندیدم؛ بهانه آوردم و رفتم به اتاق برای این‌ که وسایلم را جمع و جور کنم. کار را واگذار کردم به قاری ترکیه‌ای. در اتاق آن‌قدر معطل کردم تا مطمئن شوم دیگر بحث عوض شده یا تمام شده است. آمدم پایین، دیدم نه، همچنان بحث در جریان است.
هتل‌دار مشتاق بود که هر طور شده، خواندن من را هم بشنود. دیدم سخت است و فضا مناسب نیست؛ در لابی هتلی در کشور آلمان... خیلی اصرار کرد. دیدم اگر نخوانم، ممکن است برخی از حرف‌هایی که آن‌جا پشت سر ما مسلمان‌ها هست که این‌ها خشک و خشن‌ هستند، باورش شود. سوره‌ی کوچک کافرون را خواندم.
تمام که شد، گفت: «من با شنیدن این چند دقیقه به یک نتایجی رسیدم. یکی این ‌که قرآنی که می‌شود به این زیبایی خواندش، حتماً از جانب خداست و نمی‌تواند کتاب قتل و غارت و آن چیزهایی باشد که علیه مسلمانان در غرب می‌گویند. دیگر این ‌که من قصد مطالعه‌ی بیشتر قرآن را دارم، اگر می‌شود، در اختیارم بگذارید.»
مترجم گفت: «من در خانه دارم، برایتان می‌آورم.»
بعد هتل‌دار به احترام همین قرائت یکی دو دقیقه‌ای ما، تقریباً صد دلار در هزینه‌های اقامت تخفیف داد.
دیدگاه ها (۲)

خاطرات قرآنی استاد ابوالقاسمی (2)

سفر گروه تواشیح سیرت النبی مشهد به باکو 1389 برای دانلود اجر...

کار بسیار زیبا و ارامش بخش مناجات از گروه مردان مردانی در حر...

کار بسیار زیبا و ارامش بخش مناجات از گروه مردان مردانی در حر...

رمان راز ناشناختهpart:1۱روز سفرویو هیونا ساعت ۶ صبح بود که ص...

ص۲۵شجاعت پریسا همیشه برایم مثال زدنی بود الگو‌میگرفتم‌ با ای...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨سیلاممم سیلامممانتظار ها به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط