باد شکن پارت ۸
باد شکن پارت ۸
هیکاری: خب میخوام راجب سبک مبارزه ای که چندین هزار ساله توی خاندانمون هست رو بگم و سبک مبارزه ی خاندان یوگی رو
هاروکا: زود باش
هیکاری: سبک مبارزه ی ما ترکیبی از مویتای ، کونگفو ، کاپوئرا ، کاراته و شمشیر زنی عه و برای خاندان یوگی یا سئو هم آیکیدو ، جودو ، وینگچون ، کراو ماگا و شمشیر زنی هست.
هاروکا: یعنی چی؟
هیکاری: به طور خلاصه خاندان یوگی و ما همدیگر رو کامل میکنیم سبک ما تهاجمی و سرعتی هست ولی برای اونا مخالف ما یعنی محافظتی و کنترل کننده است.
هاروکا: خب این رو سریع تر بگو.
𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄
هاروکا: گوه خوردم........نزننننن درد دارههههه
هیکاری: میگم هنوز باید تمرینات اولیه رو انجام بدی ولی میگی نه ولی خب خیلی خوب داری پیش میری حتا از من
هاروکا: قشنگ معلومه زدی نفله ام کردی
هیکاری: من تا سن تو حتا نمیتونستم حرف بزنم با چند ضربه ی اول بیهوش میشدممم ...... به مامانت رفتی
هاروکا: چ... چه ربطی داره (سرخ)
هیکاری: یبار ازم خواست باهاش مبارزه کنم و بطور عجیبی اون هم بیهوش نشد
هاروکا: پس من نابغه ام
هیکاری: خب حالا
𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔
هاروکا بعد از شام به اتاقش برمیگردد. همان اتاقی که در ان درس میخواند. یک میز درازی بود که روی ان کلی کتاب باز و بسته دیده میشد. با بی حوصلگی به سمت ان رفت و روی صندلی نشست. قلم را برداشت و یکی از ان کتاب ها را برداشت. کتاب از قبل باز بود. شروع به خواندن ان کرد. دور بعضی از کلمات خط میکشید. بعد از چندین دقیقه کتاب را بست. سرش را به پشت خم کرد اهی کشید و بلند شد. به سمت تخت خوابش رفت ، دراز کشید چشمانش را به سقف دوخت.
یعنی الان چیکار میکنه؟
این سوال را از خود پرسید اما منظورش چه کسی بود؟
لبخند هاش چرا عجیبه؟ انگار واقعا نمیخنده
ببخشید دیروز پارت ندادم داشتم گزارش مینوشتم گزارش تکلیف بچه ها..... واقعا دیگه وقتشه معلممون مستقل بشه قرومساق حیوون مثل خر تکلیف میده بعد خودش هم چک نمیکنه یمیحدیمسحسدسنسخسدد
هیکاری: خب میخوام راجب سبک مبارزه ای که چندین هزار ساله توی خاندانمون هست رو بگم و سبک مبارزه ی خاندان یوگی رو
هاروکا: زود باش
هیکاری: سبک مبارزه ی ما ترکیبی از مویتای ، کونگفو ، کاپوئرا ، کاراته و شمشیر زنی عه و برای خاندان یوگی یا سئو هم آیکیدو ، جودو ، وینگچون ، کراو ماگا و شمشیر زنی هست.
هاروکا: یعنی چی؟
هیکاری: به طور خلاصه خاندان یوگی و ما همدیگر رو کامل میکنیم سبک ما تهاجمی و سرعتی هست ولی برای اونا مخالف ما یعنی محافظتی و کنترل کننده است.
هاروکا: خب این رو سریع تر بگو.
𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄𖠄
هاروکا: گوه خوردم........نزننننن درد دارههههه
هیکاری: میگم هنوز باید تمرینات اولیه رو انجام بدی ولی میگی نه ولی خب خیلی خوب داری پیش میری حتا از من
هاروکا: قشنگ معلومه زدی نفله ام کردی
هیکاری: من تا سن تو حتا نمیتونستم حرف بزنم با چند ضربه ی اول بیهوش میشدممم ...... به مامانت رفتی
هاروکا: چ... چه ربطی داره (سرخ)
هیکاری: یبار ازم خواست باهاش مبارزه کنم و بطور عجیبی اون هم بیهوش نشد
هاروکا: پس من نابغه ام
هیکاری: خب حالا
𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔𖣔
هاروکا بعد از شام به اتاقش برمیگردد. همان اتاقی که در ان درس میخواند. یک میز درازی بود که روی ان کلی کتاب باز و بسته دیده میشد. با بی حوصلگی به سمت ان رفت و روی صندلی نشست. قلم را برداشت و یکی از ان کتاب ها را برداشت. کتاب از قبل باز بود. شروع به خواندن ان کرد. دور بعضی از کلمات خط میکشید. بعد از چندین دقیقه کتاب را بست. سرش را به پشت خم کرد اهی کشید و بلند شد. به سمت تخت خوابش رفت ، دراز کشید چشمانش را به سقف دوخت.
یعنی الان چیکار میکنه؟
این سوال را از خود پرسید اما منظورش چه کسی بود؟
لبخند هاش چرا عجیبه؟ انگار واقعا نمیخنده
ببخشید دیروز پارت ندادم داشتم گزارش مینوشتم گزارش تکلیف بچه ها..... واقعا دیگه وقتشه معلممون مستقل بشه قرومساق حیوون مثل خر تکلیف میده بعد خودش هم چک نمیکنه یمیحدیمسحسدسنسخسدد
- ۴۶۶
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط