{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد شکن پارت ۹

باد شکن پارت ۹
خستگی هاروکا بیشتر میشود. چشم هایش ارام ارام گرم میشود. هاروکا که انگار نمیخواهد بخوابد می خواهد خودش را تکان دهد اما خسته تر از این حرف هاست. بنابراین شروع میکند به سریع پلک زدن ولی خستگی اش بر او پیروز میشود و می خوابد.(این دقیقا منم وقتی میخوام ایده بدست بیارم....🗿🤧)

𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐𖣐

هاروکا: ها..... خواب موندمممم

هاروکا لباس هایش را عوض میکند. به سمت پایین پله ها میرود. لقمه ای از روی میز بزرگ برمیدارد.

هیکاری: چیشده؟ دیوونه شدی؟
هاروکا: دیرم شدههه
هیکاری: ولی ساعت ۵ عه
هاروکا: مگه ۶ و نیم نبود
هیکاری: بشین غذا تو کوفت کن *دستش را روی پیشانی اش میگذارد*

❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈❈

هاروکا: من رفتم..... ب... بابا*سرخ*
هیکاری: اوخوداااا خدافظ بچه جونم
هاروکا: پدطنیمثپمصمدبتز
هیکاری: خیلی دیگه دیرت میشه بدو

هاروکا شروع به دویدن میکند. بعد از نیم ساعت بالاخره به خانه اش میرسد. در را باز میکند. دور و بر را چک میکند. و از خانه بیرون می اید و به سمت خانه ی نیره میرود. چند دقیقه میگذرد و دقیقا جلوی خانه ی او ایستاده است. سئو که استاد پنهان کردن حضور خود است. خواست امروز هاروکا را بترساند چون دوست داشت چهره ی ترسیده ی هاروکا را ببیند. ارام ارام به اون نزدیک شد. ولی فاصله ی زیادی بین انها وجود داشت. هاروکا که هنوز به در خیره شده بود.

هاروکا: میبینم که رسیدی
سئو:..........
هاروکا: هوی با توعماااا چرا لال شدی سئ.......

هاروکا برمیگردد تا سئو را ببیند اما.......


خب دیگه قشنگ جایی تمومش کردم پارت بعد بعضیا ذوق میکنن😔🤧✅🤝
دیدگاه ها (۰)

فرصتی دیگر پارت ۲۸باکوگو و ایکو از درشکه خارج شدند. شوتو: کا...

باد شکن پارت ۸ هیکاری: خب میخوام راجب سبک مبارزه ای که چندین...

باد شکن پارت ۶نیره: ساکورا_سان سئو_سان ممنون برای اینکه منو ...

فیک باد شکن پارت ۱خب خب داستان از همون جایی که عکس ها رو گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط