{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب رابه گردنم انداختندگفتند؛اخرین ارزویت.

طناب رابه گردنم انداختندگفتند؛اخرین ارزویت.
گفتم؛دیدن عشقم.گفتند؛خسته است تاصبح برایت طناب بافته..!
دیدگاه ها (۱)

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

عاشقانه های شبنم

هوس شعر کردم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط