for me
part: 18
یه جای خیلی بزرگ بود که یه پیست مسابقه بزرگ و پر پیچ و خم بود
و مانیتور بزرگ داشت برای تماشای دقیق تر
مسابقه ها شروع شدن و دو نفر دو نفر مسابقه میدادن
رقیب ها اینطوری انتخواب میشدن که اسم کسایی که داوطلب هستن برای شرکت رو توی یه محفظه شیشه ای مینداختن و رندم دوتا اسم در میاوردن
خیلی هیجان داشتم ولی در کنارش استرسم هم داشتم یکم
برایان: خببب برای این دور مسابقه بینه.....ا/ت..........و
دوباره دستش رو برد توی شیشه و اسم بعدی رو دراورد
برایان با لبخند بهم نگاه میکرد و داشت صبر میکرد تا از هیجان بترکم تا بخونه و انگار موفق هم بود
برایان: شوگاااااا، خب بچها بیاید اینجا تا شرط هارو بزارید و برید اماده مسابقه بشید
رفتیم کنار برایان تا هرکدوم بگیم اگر برنده شدیم اونیکی باید چه کاری انجام بده
شوگا: اول من میگم
یه میز کوچیک جلوی من و شوگا بود و شوگا همزمان با حرفش دوتا دست هاش رو دو طرف میز گزاشت و نزدیکم شد و با لبخند گفت
-:اگر من بردم باید اکیپمونو برای یک هفته مهمون کنی ویلا بگیری
منم متقابلا برای کم نیاوردن دست هامو گزاشتم دو طرف میز و نزدیک صورت شوگا شدم و یا لبخند ژکوندی گفتم
:و اگر تو باختی تو باید این کار رو بکنی
شوگا پوزخندی زد و دوبارع صاف وایساد و دستش رو به سمتم دراز کرد
منم به تقلید از شوگا صاف شدم و دست شوگا رو گرفتم و قبول کردیم
برایان: خب بچها برین به سمت پیست
من خیلی وقت بود مسابقه میدادم و یه ماشینه پورشِ قرمز خوشرنگ داشتم برای مسابقات و شوگا هم ماشین خودشو که فِراری مشکی بود رو وارد پیست کرد
یه جای خیلی بزرگ بود که یه پیست مسابقه بزرگ و پر پیچ و خم بود
و مانیتور بزرگ داشت برای تماشای دقیق تر
مسابقه ها شروع شدن و دو نفر دو نفر مسابقه میدادن
رقیب ها اینطوری انتخواب میشدن که اسم کسایی که داوطلب هستن برای شرکت رو توی یه محفظه شیشه ای مینداختن و رندم دوتا اسم در میاوردن
خیلی هیجان داشتم ولی در کنارش استرسم هم داشتم یکم
برایان: خببب برای این دور مسابقه بینه.....ا/ت..........و
دوباره دستش رو برد توی شیشه و اسم بعدی رو دراورد
برایان با لبخند بهم نگاه میکرد و داشت صبر میکرد تا از هیجان بترکم تا بخونه و انگار موفق هم بود
برایان: شوگاااااا، خب بچها بیاید اینجا تا شرط هارو بزارید و برید اماده مسابقه بشید
رفتیم کنار برایان تا هرکدوم بگیم اگر برنده شدیم اونیکی باید چه کاری انجام بده
شوگا: اول من میگم
یه میز کوچیک جلوی من و شوگا بود و شوگا همزمان با حرفش دوتا دست هاش رو دو طرف میز گزاشت و نزدیکم شد و با لبخند گفت
-:اگر من بردم باید اکیپمونو برای یک هفته مهمون کنی ویلا بگیری
منم متقابلا برای کم نیاوردن دست هامو گزاشتم دو طرف میز و نزدیک صورت شوگا شدم و یا لبخند ژکوندی گفتم
:و اگر تو باختی تو باید این کار رو بکنی
شوگا پوزخندی زد و دوبارع صاف وایساد و دستش رو به سمتم دراز کرد
منم به تقلید از شوگا صاف شدم و دست شوگا رو گرفتم و قبول کردیم
برایان: خب بچها برین به سمت پیست
من خیلی وقت بود مسابقه میدادم و یه ماشینه پورشِ قرمز خوشرنگ داشتم برای مسابقات و شوگا هم ماشین خودشو که فِراری مشکی بود رو وارد پیست کرد
- ۱.۶k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط