{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

for me

part: 18
شوگا ماشینش رو کنار من متوقف کرد و نگاهی خمار و پوزخندی داشت
چشم غره ای نثار خیال خوشش که فکر میکرد برنده میشه کردم و ایینه جلوی ماشین رو تنظیم کردم و با کمال ارامش رژ لب قرمزم رو از داشبرد ماشین برداشتم و با دقت مشغول رنگ کردن لب هام شدم

توی همون حین یه دختر با لباس باز و مو های بِلُندی اومد وسط جاده طوری که ماشینا بهش نخورن وایساد تا تیر هوایی بزنه و مسابقه شروع بشه

-:اگر قراره میکاپ کنی میتونی مستقیم بگی باخت رو قبول کردی تا الکی ماشینم اذیت نشه

دوتا لب هام رو اروم روی هم گزاشتم و تکونشون دادم تا رژ لب به صورت یکسان همجای لبم پخش بشه و همزمان نگاه کوتاهی به شوگا انداختم و دوباره نگاهمو دادم به اینه و مشغول بستن در رژ و بر گردوندنش توی داشبرد شدم و همزمان گفتم

:میخام از الان اماده برد باشم، رژ لب قرمز خیلی خوش رنگ و تو چشم هست نه؟

پایانه جمله ام همزمان شد با شلیک شدن تیر هوایی توسط اون دختر بِلُنده و گازشو گرفتم و رفتم و شوگا چند ثانیه بعد من حرکت کرد

اولای جاده زیاد چیز خاصی نداشت ولی یکم زاویه دار بود و یکم فرمون رو چرخوندم تا راحت تر ردش کنم
نزدیک های پیچ اول بودیم که شوگا ازم جلو زد و با سرعت وارد پیچ شد و فرمونش رو چرخوند تا رد بشه و منم که کم نمیاوردم متقابلا این کار رو انجام دادم و رسیدم بهش

کنار هم حرکت میکردیم نه من جلو تر بودم نه اون، انگار که جفتمون در یه حد بودیم

رسیدیم به پیچ دوم ، اینیکی خیلی شدتش بیشتر و خطرناک تر بود و سرعتمو زیاد کردم و از شوگا جلو زدم و تویه یه چشم به هم زدم فرمون رو چرخوندم تا سریع رد بشم

صدای تماشا چیا زیاد بود و از طرفی صدای لاستیک ها روی زمین ادم رو کَر میکرد ولی انقد که غرق در هیجان بودم برام مهم نبود

رسیدیم به پیچ سوم و شوگا دوباره خواست جلو بزنه که سریع فرمونو بردم جلوی ماشینش تا نتونه جلو بزنه و از هر طرف میخواست بره جلوش رو میگرفتم
پیچ سوم رو که رد کردیم شوگا ازم جلو زد و دور اول اون جلو تر از من از خط پایان گذشت، شاید فقط ۵ سانت جلو تر

به هرحال هم نیاوردم و دوباره پدال گاز رو فشار دادم و از شوگا رد شدم
_____________
امیدوارم مسابقه رالی دیده باشید و متوجه توصیف هام بشیدد
لایک و کامنت یادتون نرههه
دیدگاه ها (۱۳)

for me

for me

for me

for me

𝙋 :: 2ویو ساعت 30 :: 6ویو ا/تبلند شدم از خونه زدن بیرون و رف...

[برادر ناتنی]Part-۸فرمونو گرفتم و چرخوندم پیچ بلندی بود&هی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط