ای چراغ روشن اندیشهام
ای چراغ روشن اندیشهام
من صدای آبشار «بیشه»ام
خاطرم را خرم و آباد کن
باکمانچه قلب من را شاد کن
دل به سمت غار«کوگان» میرود
تا «کیو» شبها غزلخوان میرود
عاشق «گرداب سنگی» مینوشت
«خایدالو» تو قشنگی چون بهشت
رهگذرهای تو عاشق میشوند
داغدارت چون «شقایق» میشوند
دیدهام دور از تو «کشکان» میشود
بغضهایم شعر «کهمان» میشود
ای «منار»ت سرمهدان دیدهام
کوه «مخمل» را به تن پوشیدهام
«اشترانکوه»ت قشنگ و دلرباست
چون «گهر» جام شراب عشق ماست
کوه تو «هشتادپهلو» برف داشت
در بهار از عطر گلها حرف داشت
با «گرین»ات همنشینم روز و شب
سنگ تو مهر جبینم روز و شب
عشق «اسبیکو» شرار سینهام
روشنیبخش دل آیینهام
«یافته» کوهت غرورش دیدنی است
زلف خوشبوی «چویر»ش چیدنی است
کولهبار شعر من «ریواس» بود
قافیه مست «سراب یاس» بود
«کوه» و «دشت» و خاک «طرحان»ت قشنگ
نقشهای غار «دوشه» روی سنگ
در دلم عشق «سیاب» است و انار
مست «گلزار» خوش «اسفندیار»
غار «کلماکره»ات دلشوره داشت
تا همیشه بر زبانش «هوره» داشت
سرزمین رودهای پرخروش
جایگاه مردمان سترهپوش
گلونیهای زنانت رنگرنگ
نقش قبر رفتگانت شیر و سنگ
ای لرستان سرزمین باستان
هورهای از مادها با من بخوان
تا دلم با اشک اشکان تر شود
جان من راهی پلدختر شود
«گاومیشان» و پلی بر روی آب
حال من چون «پلشکسته» شد خراب
دل به «پاپل» میدهم دیوانهوار
میروم همراه کشکان بیقرار
راستی معمار پلهایت که بود؟
کز برایش نوحه کوکو میسرود!
کوه «محراب» تو افسون است نیست
گنج دره خاک قارون است نیست
شهر «بابای بزرگ»ت نور داشت
مرد دلفان در دلش تنبور داشت
در بروجرد تو مهمان میشوم
با «اوستا» من غزلخوان میشوم
شیعه با نام بروجرد آشناست
از دیارش «پلهپله تاخدا»ست
از الیگودرز و ازنا تا دورود
دل ز عشق بختیاری میسرود؛
«دیبلالم دیبلالم دیبلال»
نام مردان بزرگت بیزوال
روح من پر میکشد چون چلچله
میرود تا آسمان «سلسله»
کوه «چلنابالغان»ش دیدهام
«خط وِشا» را خطبهخط بوسیدهام
بار دیگر میروم تا «ویسیان»
با «حیاتالغیب» میگویم ز جان
قلعه «رکنالدین تشکن» شد خراب
میروم تا «پیرشمسِه» با شتاب
بستهام دل را به آن کوه کبیر
تا شود ما را «شهامِه» دستگیر
آبشار اشک من «افرینه» شد
تا دلم چون عاشقان آیینه شد
ای لرستان سرزمینم شاد باش
تا همیشه خرم و آباد باش
جنگل سبز بلوطت پایدار
روزگار پیش رویت چون بهار
من صدای آبشار «بیشه»ام
خاطرم را خرم و آباد کن
باکمانچه قلب من را شاد کن
دل به سمت غار«کوگان» میرود
تا «کیو» شبها غزلخوان میرود
عاشق «گرداب سنگی» مینوشت
«خایدالو» تو قشنگی چون بهشت
رهگذرهای تو عاشق میشوند
داغدارت چون «شقایق» میشوند
دیدهام دور از تو «کشکان» میشود
بغضهایم شعر «کهمان» میشود
ای «منار»ت سرمهدان دیدهام
کوه «مخمل» را به تن پوشیدهام
«اشترانکوه»ت قشنگ و دلرباست
چون «گهر» جام شراب عشق ماست
کوه تو «هشتادپهلو» برف داشت
در بهار از عطر گلها حرف داشت
با «گرین»ات همنشینم روز و شب
سنگ تو مهر جبینم روز و شب
عشق «اسبیکو» شرار سینهام
روشنیبخش دل آیینهام
«یافته» کوهت غرورش دیدنی است
زلف خوشبوی «چویر»ش چیدنی است
کولهبار شعر من «ریواس» بود
قافیه مست «سراب یاس» بود
«کوه» و «دشت» و خاک «طرحان»ت قشنگ
نقشهای غار «دوشه» روی سنگ
در دلم عشق «سیاب» است و انار
مست «گلزار» خوش «اسفندیار»
غار «کلماکره»ات دلشوره داشت
تا همیشه بر زبانش «هوره» داشت
سرزمین رودهای پرخروش
جایگاه مردمان سترهپوش
گلونیهای زنانت رنگرنگ
نقش قبر رفتگانت شیر و سنگ
ای لرستان سرزمین باستان
هورهای از مادها با من بخوان
تا دلم با اشک اشکان تر شود
جان من راهی پلدختر شود
«گاومیشان» و پلی بر روی آب
حال من چون «پلشکسته» شد خراب
دل به «پاپل» میدهم دیوانهوار
میروم همراه کشکان بیقرار
راستی معمار پلهایت که بود؟
کز برایش نوحه کوکو میسرود!
کوه «محراب» تو افسون است نیست
گنج دره خاک قارون است نیست
شهر «بابای بزرگ»ت نور داشت
مرد دلفان در دلش تنبور داشت
در بروجرد تو مهمان میشوم
با «اوستا» من غزلخوان میشوم
شیعه با نام بروجرد آشناست
از دیارش «پلهپله تاخدا»ست
از الیگودرز و ازنا تا دورود
دل ز عشق بختیاری میسرود؛
«دیبلالم دیبلالم دیبلال»
نام مردان بزرگت بیزوال
روح من پر میکشد چون چلچله
میرود تا آسمان «سلسله»
کوه «چلنابالغان»ش دیدهام
«خط وِشا» را خطبهخط بوسیدهام
بار دیگر میروم تا «ویسیان»
با «حیاتالغیب» میگویم ز جان
قلعه «رکنالدین تشکن» شد خراب
میروم تا «پیرشمسِه» با شتاب
بستهام دل را به آن کوه کبیر
تا شود ما را «شهامِه» دستگیر
آبشار اشک من «افرینه» شد
تا دلم چون عاشقان آیینه شد
ای لرستان سرزمینم شاد باش
تا همیشه خرم و آباد باش
جنگل سبز بلوطت پایدار
روزگار پیش رویت چون بهار
- ۳.۳k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط