{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P3

P3

-:عااا من،من گفتم که دوس پسرتم اونام بهت مرخصی دادن
+:چیییییی تو رفتی گفتی که دوس پسرمیییی حتی با اینکه میدونی چه عواقبی داره
-:خب حالا دو روز تضاهر میکنیم که باهم دوستم و بعدش میگیم که کات کردیم اوکی
+:هوففففف باشه اسمت چیه حالا
-:من تهیونگ هستم فک کنم شما ا.ت باشی درسته؟
+:بله

شب
+:خب ممنون که رسوندیم حالا بیا یه غذا مهمونم باش
-:ممنون☺️

بعد غذا
-:ممنون بابت غذا خب اگه کاری نداری من برم
+:خواهش نه کاری ندارم میتونی بری
هوفففف از دستش راحت شدما
وایییی فردا میخواد بیاد دنبالم باید دست همو بگیریم اییییی وایسا ببینم من چرا وقتی میبینمش ضربان قلبم میره بالا نه نه نه اصلا امکان نداره من اروممممم
-:وایییییی ای خدا این بشر چرا انقدر کیوته من که عاشقش نشدم دیونه اش شدم برم به جیمین بگممممممم
خودم:تهیونگ رف به جیمین گفت جیمینم فقط از واکنش های تهیونگ میخندید😂😂😂
دیدگاه ها (۰)

رمان : قلب در تاریکی

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟏تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت روبه روش زانو...

........//برده ی زیبا//........

دیدار با تو (ادامه پارت ۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط