پارت ۵۶
پارت ۵۶
معامله نهایی
خیلی وقت از اونموقع گذشته . صبحانه و حتی نهار رو رد کردیم و الان تو فاز گپ بعد از نهار روی کاناپه نشستیم و من بازوی هوانگو گرفتم . هه جین داره راجب مشکلات یبوست اخیر اسب هاشون حرف میزنه و من اصلا نمیتونم تمرکز کنم . تحلیل حرف های هوانگ هنوز تموم نشده و احساس میکنم دارم عقلم رو از دست میدم . من احمق نیستم ، کور و دچار اختلالات تشخیص احساسات هم نیستم . معلومه که از روز اولی که استخدامم کرد فهمیدم دوستم داره . واقعا باهاش به شام خانوادگی هوانگ ها رفتم فهمیدم عاشقمه و الان داره بهم میگه که دیوونمه . من تمام مدت میدونستم و صرفا چون با خودم صادق نبودم انکارش میکردم .
اما این هوانگ لعنتی ، هیچ نشونه ای از شرم وحیا توی وجودش دیده نمیشه ، و حتی ترس ! تاحالا بهش فکر کرده که شاید من با زانوهام بکوبم توی تخمش و برای بار دوم از همه جا محو بشم ؟ هیچ اعتقادی به ابراز علاقه غیر مستقیم نداره ( بابا داره خیلیم داره از بس گیرایی های عاطفیت کمه بیچاره مجبور شده )
باید چه غلطی کنم ؟ محض رضای مسیح ، رین یه بار تلاش کن با خودت صادق باشی . من چه احساساتی نسبت به هوانگ دارم ؟
. . . . این چه چرت و پرتاییه که بهشون فکر میکنم . ولش کن اه .
به قیافه ی هوانگ که انگار تمام درد دنیا روش بود نگاه کردم . درد عاشقیه ؟ داره لبشو گاز میگیره ، نکنه داره تلاش میکنه با قیافش مخمو بزنه ؟ وقتی به این فکر کردم خواستم پاش رو له کنم که متوجه شدم تمام زمانی که داشتم فکر میکردم با کفش هام ( بچه ها نمیدونم اسمشون چیه ولی اگه اشتباه نکنم چانکی بدون پاشنه . تو چمدون رین بودش دیگه ) پای هوانگو لگد میکردم . سریع پام رو برداشتم و به اطراف نگاه کردم که کسی ندیده باشه . به چهره ی بی نقص هوانگ که الان با احساس راحتی پر شده بود نگاه کردم . اخی ، بیچاره . نه . خودتو جمع کن رین . با دشمنات دشمن بمون زن ! این هوانگ حیله گر ، اه خدا . هرکاری از دستش برمیاد . اگه فقط یکم ، یکم حواسم پرت بشه فردا به جای خودش ، باید به پدر روحانی جواب بدم که دوستش دارم و تا ابد باهاش میمونم یا نه
( بچه ها پاراگراف اخر مقصودش این بود که منو میشونه سر خطبه عقد ، همون کاری که من میخوام با شما انجام بدم😝)
#هیونجین #فیکشن #سناریو #hyunjin #stray_kids
معامله نهایی
خیلی وقت از اونموقع گذشته . صبحانه و حتی نهار رو رد کردیم و الان تو فاز گپ بعد از نهار روی کاناپه نشستیم و من بازوی هوانگو گرفتم . هه جین داره راجب مشکلات یبوست اخیر اسب هاشون حرف میزنه و من اصلا نمیتونم تمرکز کنم . تحلیل حرف های هوانگ هنوز تموم نشده و احساس میکنم دارم عقلم رو از دست میدم . من احمق نیستم ، کور و دچار اختلالات تشخیص احساسات هم نیستم . معلومه که از روز اولی که استخدامم کرد فهمیدم دوستم داره . واقعا باهاش به شام خانوادگی هوانگ ها رفتم فهمیدم عاشقمه و الان داره بهم میگه که دیوونمه . من تمام مدت میدونستم و صرفا چون با خودم صادق نبودم انکارش میکردم .
اما این هوانگ لعنتی ، هیچ نشونه ای از شرم وحیا توی وجودش دیده نمیشه ، و حتی ترس ! تاحالا بهش فکر کرده که شاید من با زانوهام بکوبم توی تخمش و برای بار دوم از همه جا محو بشم ؟ هیچ اعتقادی به ابراز علاقه غیر مستقیم نداره ( بابا داره خیلیم داره از بس گیرایی های عاطفیت کمه بیچاره مجبور شده )
باید چه غلطی کنم ؟ محض رضای مسیح ، رین یه بار تلاش کن با خودت صادق باشی . من چه احساساتی نسبت به هوانگ دارم ؟
. . . . این چه چرت و پرتاییه که بهشون فکر میکنم . ولش کن اه .
به قیافه ی هوانگ که انگار تمام درد دنیا روش بود نگاه کردم . درد عاشقیه ؟ داره لبشو گاز میگیره ، نکنه داره تلاش میکنه با قیافش مخمو بزنه ؟ وقتی به این فکر کردم خواستم پاش رو له کنم که متوجه شدم تمام زمانی که داشتم فکر میکردم با کفش هام ( بچه ها نمیدونم اسمشون چیه ولی اگه اشتباه نکنم چانکی بدون پاشنه . تو چمدون رین بودش دیگه ) پای هوانگو لگد میکردم . سریع پام رو برداشتم و به اطراف نگاه کردم که کسی ندیده باشه . به چهره ی بی نقص هوانگ که الان با احساس راحتی پر شده بود نگاه کردم . اخی ، بیچاره . نه . خودتو جمع کن رین . با دشمنات دشمن بمون زن ! این هوانگ حیله گر ، اه خدا . هرکاری از دستش برمیاد . اگه فقط یکم ، یکم حواسم پرت بشه فردا به جای خودش ، باید به پدر روحانی جواب بدم که دوستش دارم و تا ابد باهاش میمونم یا نه
( بچه ها پاراگراف اخر مقصودش این بود که منو میشونه سر خطبه عقد ، همون کاری که من میخوام با شما انجام بدم😝)
#هیونجین #فیکشن #سناریو #hyunjin #stray_kids
- ۴۶۷
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط