{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Blond

#Blond

پارت ۵

ویوی JIMIN :

وایسا ببینم نکنه اینا همونایی باشن که کافه رو رزرو کردن؟
فاک!
چرا باید دقیقا اینا باشن؟
به تهیونگ و جین هیونگ نگاه کردم که دیدم اونا هم مثل من شوکه شدن
به طرفشون رفتم و گفتم :
+هیونگ و ته بهتره باهاشون کنار بیایم اوکی؟
÷من مشکلی ندارم
×منم
سری تکون دادم و خوبه ایی گفتم به تهیونگ اشاره کردم که بره و خوش آمد بگه
×هیونگ!
+برو زود باش
×ایش

ویوی Writer :

تهیونگ جلو رفت با صدایی نسبتا بلند گفت:
×خوش اومدید
همه ی کسایی که دور میز بودن نگاهشون به سمتش رفت و سری تکون دادن
پیر مرد با لحنی ملایم و مهربانانه گفت :
* ممنون
تهیونگ لبخنده ملایمی زد و گفت :
×چی میل دارید؟
(اینجا بچه ها شوگا و نامجون و جونگکوک با همدیگه آروم حرف میزنن و کسی نمیشنوه)
=تورو
شوگا با دستش به پهلوی جونگکوک زد و اروم گفت :
_جونگکوک!
نامجون با صدای بلندی گفت :
/منظورش اینه که سه تا قهوه ی تلخ لطفا
×آها ام بله متوجه شدم
تهیونگ با لبخندی ملایم به طرف پیرمرد برگشت گفت :
×شما چی جناب؟
*من هم قهوه
ته سری تکون داد و گفت:
×بله متوجه شدم
و از اون جا دور شد
نامجون با نگاهی ترسناک برگشت و به جونگکوک نگاه کرد آروم گفت :
/بعدا هرچقدر خواستی میتونی لاس بزنی ولی آلام جدی باش
جونگکوک چشمی چرخوند و با سر تایید کرد
از اون ور
تهیونگ به طرف هیونگاش برگشت و گفت :
×جین هیونگ گفتن ۴ تا قهوه میخوان
+کوفت بخورن
÷جیمین!
جیمین چشمی چرخوند
×هیونگ می خوای من ببرم براش؟
+نخیر خودم میبرم اون یارو مو مشکی خوردت انقدر نگات کرد
×هیونگ!
÷ولی راس میگه
تهیونگ از خجالت سرخ شده بود و دوتا هیونگ هاش از خنده داشتن زمینو گاز میزدن ک اصلا حواسشون به سه نگاه سوراخ کننده نبود
دیدگاه ها (۰)

#Blond پارت ۴ویوی tea :اون پسره ی جذاب بهم چشمک زدخب باید بگ...

ممنونم ازت پرنسس

#Blond پارت ۳ ویوی tea : اون پسره با موهای مشکی که رو به بال...

p2هر سه امگا روی مبل نشسته بودن و حرف میزدن.هانول گفت:بنظرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط