{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Blond

#Blond

پارت ۷

ویوی jin :

از خونه زدیم بیرون و سوار ماشین شدیم
به سمت بار راه افتادیم

÷میگم دوستان حالا میریم اونجا اینقدر نخورید که کسی نتونه جمعتون کنه
×هیونگ!
+هیونگ!
÷اخطاره خودمو دادم
×هیونگ من به جیهوپم گفتم بیاد
÷خیلی هم خوب اتفاقا دلم براش تنگ شده بود اونم یکی از نوچه هامه دیگه


ویوی Writer :

هردو چشمی برای هیونگشون چرخوندن
÷رسیدیم تکرار میکنم نریم اون-
+باشه هیونگ غر غرو فهمیدیم
÷وایسا ببینم تو به من گفتی غر غرو؟
×هیونگ وقتی از عصبانیت سرخ میشی زشت میشیا
÷من زشت میشم؟وایسین که دستم بهتون نرسه

جیمین و تهیونگ با ضرب از ماشین اومدن بیرون و با خنده به سمت در بار راه افتادن
+باشه هیونگ کوتاه بیا دیگه
جین پشت گردنی به هردو زد
÷یبار دیگه اینجوری با هیونگتون حرف نزنید ها!
÷مخصوصا تو جوجه ی زشت
جیمین که از حرف هیونگ شوکه و عصبانی شده بود گفت :
+به من گفتی جوجه ی زشت؟
×لطفا کوتاه بیاید دیگه
جین و جیمین هردو بهم چشم غره ایی رفتن
*کارت شناسایی
هرسه کارتاشونو نشون دادن
*میتونید برید
وارد بار شدن
×من میرم جیهوپو پیدا کنم میام
+خیله خب
÷مراقب باش ما میریم اونجا میشینیم
جین با دست به اونجا اشاره کرد
×خیله خب زود میام هیونگ



ویوی jk :

ما آماده شده بودیم منتظر نامجون هیونگ بودیم که بیاد
=هیونگ!!
/اومدم بابا
_زود باشید یه شب باهاتون میام بیرون گفته باشم
دستمو انداختم دور گردنش
=هیونگ قهر نکن حالا تو همیشه باما بیرون می-اییی


ویوی Writer :

شوگا دستشو گرفته بود و میپیچوندش
_صد بار گفتم بهم دست نزن مغز فندقی
=ای ای هیونگ ول باشه بابا باشه
دستشو ول کرد به سمت ماشین را افتاد
/برو سوار ماشینت شو جونگکوک
جونگکوک که هنوز دستشو گرفته بود بخاطر دردی که کشیده بود گفت :
=ایش باشه

بار :

داشتم دنبال جیهوپی هیونگ میگشتم که دیدمش
اون تو قسمت بار کار میکنه
×هیونگ!
جیهوپ سرشو برگردوند وقتی ته ته کوچولوشو دید لبخندی درخشانی زد و داد زد
&فسقلیه من!
همدیگه رو بغل کردن بعد از رفع دلتنگی های فراوان تهیونگ گفت :
×هیونگ جین هیونگ و جیمینی هیونگ رفتن نشستن بیا منو تو هم بریم پیشش
تهیونگ دوباره دستاشو دور گردن جیهوپ حلقه کرد
با این کارش شلواری که از پشت زاپ داشت بالا بره و کمی از باسنش نشون بده
خیلی از مرد و پیرمرد ها نگاهشون روی تهیونگ زوم شده بود مست شده نگاهشون رو اون بود

از اون ور جونگکوکی رو داریم که تازه وارد بار شده بود و قسمت وی ای پی نشسته بود و از ویسکی می‌نوشید که نگاهش قفله ته شد
با اون لباساش و اون زیبایی کشنده
وقتی اون صحنه رو دید از شدت خشم به لیوان تو دستش فشاری وارد کرد که باعث شد انگشتاش سفید شن
اون تو بغل اون پسر چیکار میکرد؟
خطرناک گردنشو کج کرد و تمام حواسشو به اونا داد
دیدگاه ها (۱)

#Blond پارت ۶Writer pov: بعد از حرف زدن و بحث کردن سر اسلحه ...

#Blondپارت 1ویوی jimin :+ امروز باید زودتر میرفتم سرکار چون ...

#Blondپارت ۵ ویوی JIMIN :وایسا ببینم نکنه اینا همونایی باشن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط