{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چمدانم را می بندم، میروم به شهری که پاییز به آنجا قدم نگذ

چمدانم را می بندم، میروم به شهری که پاییز به آنجا قدم نگذاشته باشد....

میروم جایی که
درختانش هنوز عاشقانه ای از جنس صدای گنجشکها در گوش برگ ها زمزمه می کنند!

میروم جای که روزهایش به بلندی مو هایت باشد
و شب هایش به کوتاهی اخم هایت!

میروم جایی که پاییز، سال ها با آن فاصله داشته باشد...

#علیرضا_فرد
دیدگاه ها (۱)

"جذام"گویی در این شهر فقط ما جذامی هستیم هر که به ما رسید نش...

الکی مثلا :|

مرا ببخش از زلف های پریشانت؛دفتر شعری نوشتم وراهی شهر بی غزل...

می دانی آن روز که از لبانت بوسه ای گرفتمآتشی در دلم بپا شد.آ...

پارت ۲۱ راز ستارۀ درخشان

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹.𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮 .صدای زنگ‌های کلیسا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁴...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~تیشرت مشکی‌اش را پوشید، کلاه لبه‌دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط