وقتی باهاش قهر بودی اما
وقتی باهاش قهر بودی اما...💫
#تک_پارتی
{ویو ات}
گوشیم رو کنار گذاشتم و از رو مبل بلند شدم که برم بخوابم با هاش قهر بودم چون آقا دو روز که سرکارش خیلی با دخترا گرم میگیره تازه هم دیشب نیومد خونه نمیدونم برا اون دخترا بود یا واقعا کار داشته رفتم تو اتاق و رو تخت لم دادم که یادم افتاد اتاق هامون یکیه یه بالشت و پتو بر داشتم و از در اتاق پرت کردم بیرون و با لحن اعصبی گفتم: رو مبل خوش بگذره.
و رفتم دوباره رو تخت طولی نکشید که خوابم برد
{ویو کوک}
از وقتی که امدم خونه ات با هام قهر حرف هم نمیزنه من اشتباهی نکردم اما اون بد برداشت کرده دیروز مجبور بودم بیشتر کار کنم و نتونستم بیام خونه ات هم نگرانم شده بود امروز آمده بود سر کارم تا منو ببینه
دختره فقط داشت لباسم رو درست میکرد منم یه لبخند دوستانه زدم و تشکر کردم که تا سرم رو بالا آوردم با صورت اخم کرده ات مواجه شدم
الان هم با هام قهره حتی جام رو هم جدا کرده خوبه هالا از خونه بیرونم نکرده
رفتم پتو بالشت رو بر دارم که دیدم گوشه در بازه اروم در رو باز کردم ات خواب خواب بود خیلی تاز خوابیده بود رفتم کنارش رو تخت و خیلی آروم بغلش کردم که خودشو چسبوند بهم منم محکم تر بقلش کردم و سرم رو تو مو هاش بردم برايه این که بیدار نشه و منو نکشه خیلی خیلی آروم در گوشش زمزمه کردم: ببخشید چاگیا... من خیلی دوست دارم و اون دخترا اصلا برام مهم نیستن.......منفقط تو رو دوست دارم اون یه کارمند معمولی بود....اگه فکر کردی دارم بهت خیانت میکنم سخت در اشتباهی ........من فقط تو رو میخوام
{ویو ات}
خواب بودم که احساس کردم یکی بغل کرده فهمیدم جونگ کوک میخواستم پاشم با هاش دعوا کنم که قلبم نزاشت و خودم رو بیشتر تو بغلش جا دادم که اونم محکم تر بغلم کرد و شروع کرد به زمزمه کردن حرف های تو گوشم بعد شنیدن حرف ها فهمیدم که اشتباه میکردم
{ویو کوک}
داشت خوابم میبرد که احساس کردم خانم کوچولو تو بغلم داره تکون میخوره و داره میچرخه سرش رو گذاشت رو سینم و دستش رو دور کمرم کشید و آروم گفت: ببخشید
end.................................☆
#تک_پارتی
{ویو ات}
گوشیم رو کنار گذاشتم و از رو مبل بلند شدم که برم بخوابم با هاش قهر بودم چون آقا دو روز که سرکارش خیلی با دخترا گرم میگیره تازه هم دیشب نیومد خونه نمیدونم برا اون دخترا بود یا واقعا کار داشته رفتم تو اتاق و رو تخت لم دادم که یادم افتاد اتاق هامون یکیه یه بالشت و پتو بر داشتم و از در اتاق پرت کردم بیرون و با لحن اعصبی گفتم: رو مبل خوش بگذره.
و رفتم دوباره رو تخت طولی نکشید که خوابم برد
{ویو کوک}
از وقتی که امدم خونه ات با هام قهر حرف هم نمیزنه من اشتباهی نکردم اما اون بد برداشت کرده دیروز مجبور بودم بیشتر کار کنم و نتونستم بیام خونه ات هم نگرانم شده بود امروز آمده بود سر کارم تا منو ببینه
دختره فقط داشت لباسم رو درست میکرد منم یه لبخند دوستانه زدم و تشکر کردم که تا سرم رو بالا آوردم با صورت اخم کرده ات مواجه شدم
الان هم با هام قهره حتی جام رو هم جدا کرده خوبه هالا از خونه بیرونم نکرده
رفتم پتو بالشت رو بر دارم که دیدم گوشه در بازه اروم در رو باز کردم ات خواب خواب بود خیلی تاز خوابیده بود رفتم کنارش رو تخت و خیلی آروم بغلش کردم که خودشو چسبوند بهم منم محکم تر بقلش کردم و سرم رو تو مو هاش بردم برايه این که بیدار نشه و منو نکشه خیلی خیلی آروم در گوشش زمزمه کردم: ببخشید چاگیا... من خیلی دوست دارم و اون دخترا اصلا برام مهم نیستن.......منفقط تو رو دوست دارم اون یه کارمند معمولی بود....اگه فکر کردی دارم بهت خیانت میکنم سخت در اشتباهی ........من فقط تو رو میخوام
{ویو ات}
خواب بودم که احساس کردم یکی بغل کرده فهمیدم جونگ کوک میخواستم پاشم با هاش دعوا کنم که قلبم نزاشت و خودم رو بیشتر تو بغلش جا دادم که اونم محکم تر بغلم کرد و شروع کرد به زمزمه کردن حرف های تو گوشم بعد شنیدن حرف ها فهمیدم که اشتباه میکردم
{ویو کوک}
داشت خوابم میبرد که احساس کردم خانم کوچولو تو بغلم داره تکون میخوره و داره میچرخه سرش رو گذاشت رو سینم و دستش رو دور کمرم کشید و آروم گفت: ببخشید
end.................................☆
- ۱۳.۱k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط