{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم

ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم

وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم

ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رو

وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم

دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته

جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم

گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را

از دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم
دیدگاه ها (۸)

این قافله ی عمر عجب می گذرد....دریاب دمی که با طرب می گذرد

پیرزنی در خواب صدای خدا رو شنید و به او گفت: خدایا من خیلی ت...

فریدون مشیری:به کسی کینه نگیریددل بی کینه قشنگ استبه همه مهر...

خودم از همتون خوشگلترم....

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط