{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی حکیمی به شاگردانش گفت:

روزی حکیمی به شاگردانش گفت:

می خواهیم یک بازی انجام دهیم.
بچه ها با خوشحالی گفتند چه بازی ؟!
گفت: فردا هر کدام یک کیسه می گیرید و در آن به تعداد آدمهایی که دوستشان ندارید و از آنها بدتان می اید پیاز قرار دهید!
روز بعد همه همان کار را کردند . 1و 2و 3و .......... پیاز در کیسه آوردند.
حکیم گفت: تا وقتی نگفتم ، آن کیسه را هر جا که می روید با خود ببرید.
بچه ها بعد از مدتی از این وضع خسته شدند و به حکیم شکایت بردند: که پیازها گندیده و بوی تعفن آنها را اذیت میکند..
حکیم به آنها گفت: این شبیه وضعیتی است که کینه دیگران را با دل خود همراه کنیم، و این کینه و نفرت قلب ما را فاسد می کند و بیشتر از همه خودمان را اذیت خواهد کرد!
پس دل خود را از کینه و حسد و همه بدیها دور کنیم .
خدایا قایق کوچکی دارم پر از
امید....... .ارزو.......دعا.......عشق........
.در این دریای پر از کوسه ی روزگار تنهایم مگذار
دیدگاه ها (۴)

فقط شعره....

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﻢ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ ...

میدونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشهتو خیابونو نگاه میکنی از پ...

سلام دوستان نازنینم.......جایتان سبز.......هوای شهر ،شده ممل...

P. 5𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. ...

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p1یه چند ماهی میشد که ...

برادر ناتنی

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟱تهیونگ: مامان گفتم که مهم ...

ددی خشن من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط