{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو سکوت مانده و از من صدای تو           

از تو سکوت مانده و از من صدای تو           
   چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

حرفی که خالی ام کند از سال ها سکوت    
  حسی که باز پر کُنَدَم از هوای تو

این روز ها عجیب دلم تنگ رفتن است   
        تا صبح راه می روم پا به پای تو

در خواب حرف می زنم و گریه می کنم        
  بیدار می کنند مرا دست های تو

هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم      
 حس می کنم کنارمی و آه جای تو

این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر        
    بگذار در سکوت بمیرم برای تو

 
دیدگاه ها (۹)

بی تو مهتاب دلم رفت به دنیای دگر شب ودل تنگی من رفت به فردای...

ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻧﻬﺎﯾﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩﻭﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺳﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﯼ !ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺎﺩﺗﻮ ﺭ...

تاری بزن با ساز دل، آتش بزن بر راز دلوانگه همین پیمانه را، ل...

ﺩﺭﺩﻫــــــــﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻻﯾــــــــﮏ ﮐـــــﺮﺩﻧــــﺪ ﻭ ﮔﻔـــــﺘﻨﺪ ﺯ...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

طبیعت

عاشقانه های شبنم

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط