پارت
پارت ۹
🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤
ا/ت: تروخدا بزار یکم دیگه بخوابم 😴( خواب آلود )
کوک : نه نمیشه پشو😫
ا/ت: تروخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا🥺
کوک: عامممممم باشه .... نه نه وایسا نمیشه باید بلند شی🤡
ا/ت: تو که همین الان گفتی باشه 😦
کوک : من گوه خوردم 😩( عه پسرم این چه حرفیه بده🤣🤣🤣 )
ا/ت: بی ادب😞
کوک : ننته😃
ا/ت: هویییییییییی( هر یه دونه استیکره🤬 یه فحش اوکی😁)جونگ کوک🤬🤬الان چه ربطی به مامانم داشت🤬🤬🤬🤬🤬🤬بیام بریم🤬🤬🤬🤬چطور جرعت کردی🤬🤬🤬🤬🤬🤬( بله تا وقتی من راوی باشم هیچ کدوم از شخصیتهای فیک در امان نیستن🤡 )
کوک: باشه حالا یه فحش الکی دادیم کل خاندانم رو فحش کش کردی 🤕
ا/ت: حقته🤭( کیوت و یکمی خجالتی )« پس برای چی اون استیکر🤭گذاشتم برای اینکه خجالتیه رو نشون بدم دیگه 🤡💔 »
کوک : هعی حالا اینارو ولش بیا بریم پایین صبحونه بخور😑
ا/ت: چشم اومدم 🥺( کیوت و پشت سر جونگ کوک راه افتاد )
کوک : آفرین بیبی 😼( زیر لب جوری که کسی نفهمه )
ا/ت : کوک ؟🧐
کوک : بله ؟؟🤨
ا/ت : ساعت چنده ؟🧐
کوک: ساعت ۱۰:۵۸ دقیقه ... چطور؟🤨
ا/ت : دانشگاه چی پس؟😟
کوک : کنکله😏 ( همون کنسله در نظر بگیرید من چون به شدت تنوع تلب هستم این شکلی میگم🤡 )
ا/ت : چراااااا؟🧐😠
کوک : چون من دوست دارم 🤡
ا/ت : ولی من می خوام برم دانشگاه🥺
کوک : هممممم ..... باشه می زارم بری ولی باید قانونهایی بزاریم که اتفاق بدی نیوفته🥴😵
ا/ت : باشه اونم می زاریم حالا بیا بریم صبحونه بخوریم 🙂
کوک : باشه🙃
ویو ا/ت
شروع کردیم به صبحونه خوردم خدایی خوشمزه بود همه ی غذاها تازه بود😶
ا/ت : تو داخل خونه تنهایی غذا نمیخوری؟🧐
کوک : نه من غذا نمی خورم من کل میان وعده هام خون بود 😌
ا/ت : یعنی تو فقط خون می خوری ؟؟؟🤐
کوک : فقط خون که نه ولی اگر کسی نباشه خون می خورم 😞
ا/ت : آهان 🙃
کوک : آره خلاصه
ا/ت : مرسی جونگ کوکا خیلی خوشمزه بود 😋🤤
کوک : نوش جونت🙂
ا/ت : حیحی🥺 ( کیوت )
کوک : خب ا/ت من باید برم شرکت و تا ساعت ۸ نیستم اوکی؟😕
ا/ت : اوهوم 🙃
کوک : آفرین من ساعت ۸ میام کاری داشتی یا چیزی نیاز داشتی رنگ بزن 😉
ا/ت : چشم 🥺 ( کیوت )
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امید وارم دوست داشته باشین🙃🖤
الان دوباره آپ میکنم 😉🙃
🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤
ا/ت: تروخدا بزار یکم دیگه بخوابم 😴( خواب آلود )
کوک : نه نمیشه پشو😫
ا/ت: تروخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا🥺
کوک: عامممممم باشه .... نه نه وایسا نمیشه باید بلند شی🤡
ا/ت: تو که همین الان گفتی باشه 😦
کوک : من گوه خوردم 😩( عه پسرم این چه حرفیه بده🤣🤣🤣 )
ا/ت: بی ادب😞
کوک : ننته😃
ا/ت: هویییییییییی( هر یه دونه استیکره🤬 یه فحش اوکی😁)جونگ کوک🤬🤬الان چه ربطی به مامانم داشت🤬🤬🤬🤬🤬🤬بیام بریم🤬🤬🤬🤬چطور جرعت کردی🤬🤬🤬🤬🤬🤬( بله تا وقتی من راوی باشم هیچ کدوم از شخصیتهای فیک در امان نیستن🤡 )
کوک: باشه حالا یه فحش الکی دادیم کل خاندانم رو فحش کش کردی 🤕
ا/ت: حقته🤭( کیوت و یکمی خجالتی )« پس برای چی اون استیکر🤭گذاشتم برای اینکه خجالتیه رو نشون بدم دیگه 🤡💔 »
کوک : هعی حالا اینارو ولش بیا بریم پایین صبحونه بخور😑
ا/ت: چشم اومدم 🥺( کیوت و پشت سر جونگ کوک راه افتاد )
کوک : آفرین بیبی 😼( زیر لب جوری که کسی نفهمه )
ا/ت : کوک ؟🧐
کوک : بله ؟؟🤨
ا/ت : ساعت چنده ؟🧐
کوک: ساعت ۱۰:۵۸ دقیقه ... چطور؟🤨
ا/ت : دانشگاه چی پس؟😟
کوک : کنکله😏 ( همون کنسله در نظر بگیرید من چون به شدت تنوع تلب هستم این شکلی میگم🤡 )
ا/ت : چراااااا؟🧐😠
کوک : چون من دوست دارم 🤡
ا/ت : ولی من می خوام برم دانشگاه🥺
کوک : هممممم ..... باشه می زارم بری ولی باید قانونهایی بزاریم که اتفاق بدی نیوفته🥴😵
ا/ت : باشه اونم می زاریم حالا بیا بریم صبحونه بخوریم 🙂
کوک : باشه🙃
ویو ا/ت
شروع کردیم به صبحونه خوردم خدایی خوشمزه بود همه ی غذاها تازه بود😶
ا/ت : تو داخل خونه تنهایی غذا نمیخوری؟🧐
کوک : نه من غذا نمی خورم من کل میان وعده هام خون بود 😌
ا/ت : یعنی تو فقط خون می خوری ؟؟؟🤐
کوک : فقط خون که نه ولی اگر کسی نباشه خون می خورم 😞
ا/ت : آهان 🙃
کوک : آره خلاصه
ا/ت : مرسی جونگ کوکا خیلی خوشمزه بود 😋🤤
کوک : نوش جونت🙂
ا/ت : حیحی🥺 ( کیوت )
کوک : خب ا/ت من باید برم شرکت و تا ساعت ۸ نیستم اوکی؟😕
ا/ت : اوهوم 🙃
کوک : آفرین من ساعت ۸ میام کاری داشتی یا چیزی نیاز داشتی رنگ بزن 😉
ا/ت : چشم 🥺 ( کیوت )
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امید وارم دوست داشته باشین🙃🖤
الان دوباره آپ میکنم 😉🙃
- ۴.۰k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط