دختر کوچولو p11
دختر کوچولو p11
پام خورد به مبل و افتادم روی مبل…..
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
از خواب پریدم!
دستمو گذاشتم جلو دهنم و چشمام از تعجب خوابی که دیده بودم گرد شده بود
+دختره ی احمق این چه خوابیه !!!!!
به خودم اومدم دیدم بعد از این که به جیمین گفتم «عمت دروغگوهه» تو یه خواب عمیق رفتم و اون خواب مزخرفو دیدممممم!!:/
در اتاقو باز کردم و رفتم پایین…..
دیدم چنتا نگهبان گنده هیکل جلوی در ورودیه
چنتا پیرزن هم که از لباسشون میشد فهمید که خدمتکار هستن در حال تمیز کردن خونه… که نمیشه گفت خونه ،بیشتر شبیه کاخی عمارتی قصری چیزی بود
رفتم سمت یکی از خدمتکارا و ازش پرسیدم
+ببخشید،در خروج از کدوم طرفه؟
برگشت سمتم با یه لبخند گرم گفت:
*سلام دخترم،اون راهرو رو میبینی ؟تا آخر برو یه دری هست میرسه به باغ پشتی عمارت
+نه !منظورم دری که بشه ازش از اینجا کلا خارج شد
دیدم بدون دلیل یه هو خم شد
حضور کسی رو پشت سرم احساس کردمو برگشتم……….
پام خورد به مبل و افتادم روی مبل…..
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
از خواب پریدم!
دستمو گذاشتم جلو دهنم و چشمام از تعجب خوابی که دیده بودم گرد شده بود
+دختره ی احمق این چه خوابیه !!!!!
به خودم اومدم دیدم بعد از این که به جیمین گفتم «عمت دروغگوهه» تو یه خواب عمیق رفتم و اون خواب مزخرفو دیدممممم!!:/
در اتاقو باز کردم و رفتم پایین…..
دیدم چنتا نگهبان گنده هیکل جلوی در ورودیه
چنتا پیرزن هم که از لباسشون میشد فهمید که خدمتکار هستن در حال تمیز کردن خونه… که نمیشه گفت خونه ،بیشتر شبیه کاخی عمارتی قصری چیزی بود
رفتم سمت یکی از خدمتکارا و ازش پرسیدم
+ببخشید،در خروج از کدوم طرفه؟
برگشت سمتم با یه لبخند گرم گفت:
*سلام دخترم،اون راهرو رو میبینی ؟تا آخر برو یه دری هست میرسه به باغ پشتی عمارت
+نه !منظورم دری که بشه ازش از اینجا کلا خارج شد
دیدم بدون دلیل یه هو خم شد
حضور کسی رو پشت سرم احساس کردمو برگشتم……….
- ۱۴۷
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط