{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا

ا

 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، 
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنجهایم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختی تو را از دنیا دور و دورتر، و به من نزدیک و نزدیکتر می کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو  خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند 
از خدا خواستم و باز خدا گفت: نه!
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!
دیدگاه ها (۱)

♣♣♣

ا از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها ک...

خاک برسر

@

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه! ره...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

ا از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها ک...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،خدا گفت:رها کردن کار...

♧از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کر...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: نه!رها کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط