hi
عشق در دنیای اشتباه پارت ❹❸
این شکوه.. ابن عظمت مربوط به لباس امپراطوریه.. لباسی که میگه "اللان سرنوشت کشور تو دستای توعه.. دستای تویی که میتونی فقط با حرفت به جون یکی لرزه بندازی" ولی امپراطور بودن ملکه انگار مثل ماه بدون ستاره است.. وجدانم راحت نیست.. ولی حس خوبی به امروز دارم.. انگار که قراره یه اتفاق خوب بیوفته.. دلم.. حالش خوبه صدای جونگ کوک نو به خودم اورد🐰هیونگ؟.. بیا وقتشه 🐱خیلی خب اومدم! نشستم کنار هانا رو تخت و به پلک های بسته اش چشم وخته تو این لباس سفید مثل یه فرشته خوابیده دست های یادش رو توی دستای گرم و بزرگ خودم قفل کردم 🐱عزیزم.. زود تر بیدار شو.. تو ملکه ی قلب منی.. تنها ملکه ی من( عاشقان ماه باشه؟)من بدون تو هیچم.. بیدار شو دریای من. بوسه ای به پیشونیش زدم.. و بعد برای مراسم اتاق رو ترک کردم ویو سوهی از چنگم در اورد.. مراسم تاجگذاری داره انجام میشه.. دارن پیمان میبندن با یونگی.. دارن تاج رو میذارن رو سر یونگی دیدن هرمدوم از این اتفاقات به همه جام فشار میاره.. صحنه ی مرگ. پدر رو مرور کردم چی میخواست بهم بگه که نتونست "تو.. دختر.. "این اخرین کلمه ای بود که گفت.. لعنت.. ابن همه زر زدی تو. عمرت.. اونم روش.. اه هرچی هست.. ملکه ی مادر میدونه.. باید برم سراغ اون. ویو هانا پلکام.. داره سبک میشه... تمام صحنه هایی که این چند روز دیدم داره محو میشه. هنوز یادمه. وقتی بیدار شمم یادم میمونه.. یونگی حالش خوبه؟ زخم هاش چی شد؟ اون زمین سفت زیرم نیست.. میفهمم صدای یونگیه.. دستای قدرتمند یونگیه.. که منو تو وجود خودش گرم میکنه.. ولی چیزی از حرف هاش نمیفهمم.. وقتم تمومه.. دیگه وقت بیداریه چشم وا میکنم این اتاق.. فرق داره.. دیوار های این اتاق فرق دارن.. نااشناست صدای کفش های پاشنه بلندی توی این اتاق میپیچده🦄ای وای.. چقدر اون جا سروص.. یا امام جین.. بیدار شدی؟ وای خدا یونگی خیلی خوشحال میشه.. معجزه اس. تاحالا ندیدمش.. برام خطرناکه. ادمی که نشناسم پتویز که مشخصه از پنبه بافتن.. بیشتر توی دستم فشار دادم 🦋شم.. شما کی هستین🦄عا.. بخشید خودم رو معرفی نکردم من هه ریم.. همسر جین.. چون اکثرا تو جنگل پلاسم.. و تقریبا اون جا زندگی میکنم( داره میاد نزدیک).. خوشبختم.. هانا خانم.. ملکه ی کشور 🦋م.. ملکه؟ 🦄اره( نشست رو تخت)قراره ملکه بشی.. در اسرع وقت.. جی نگفته بود خیلی زیبایی.. ببینم حالت خوبه؟ سرگیجه یا بدن درد نداری؟ دیدت خوبه؟، 🦋خوبم.. ممنونم. 🦄وای.. مراسم تاج گذاری خیلی سر وصدا داره. و خب من زیاد از این کفش ها و این لباس های رسمی خوشم نمیاد( کفش هاش رو در اورد )اخ.. پام نابود شد 🐭هه ری!.. اینجا.. اااا هانا بیدار شدهه دلم برا کرم ریختم هات تنگ شده بود بچه🦋خوشحالم دلتنگ شدی.. و خوشحالم بالاخره زنت رو دیدی 🐭عا اره
این شکوه.. ابن عظمت مربوط به لباس امپراطوریه.. لباسی که میگه "اللان سرنوشت کشور تو دستای توعه.. دستای تویی که میتونی فقط با حرفت به جون یکی لرزه بندازی" ولی امپراطور بودن ملکه انگار مثل ماه بدون ستاره است.. وجدانم راحت نیست.. ولی حس خوبی به امروز دارم.. انگار که قراره یه اتفاق خوب بیوفته.. دلم.. حالش خوبه صدای جونگ کوک نو به خودم اورد🐰هیونگ؟.. بیا وقتشه 🐱خیلی خب اومدم! نشستم کنار هانا رو تخت و به پلک های بسته اش چشم وخته تو این لباس سفید مثل یه فرشته خوابیده دست های یادش رو توی دستای گرم و بزرگ خودم قفل کردم 🐱عزیزم.. زود تر بیدار شو.. تو ملکه ی قلب منی.. تنها ملکه ی من( عاشقان ماه باشه؟)من بدون تو هیچم.. بیدار شو دریای من. بوسه ای به پیشونیش زدم.. و بعد برای مراسم اتاق رو ترک کردم ویو سوهی از چنگم در اورد.. مراسم تاجگذاری داره انجام میشه.. دارن پیمان میبندن با یونگی.. دارن تاج رو میذارن رو سر یونگی دیدن هرمدوم از این اتفاقات به همه جام فشار میاره.. صحنه ی مرگ. پدر رو مرور کردم چی میخواست بهم بگه که نتونست "تو.. دختر.. "این اخرین کلمه ای بود که گفت.. لعنت.. ابن همه زر زدی تو. عمرت.. اونم روش.. اه هرچی هست.. ملکه ی مادر میدونه.. باید برم سراغ اون. ویو هانا پلکام.. داره سبک میشه... تمام صحنه هایی که این چند روز دیدم داره محو میشه. هنوز یادمه. وقتی بیدار شمم یادم میمونه.. یونگی حالش خوبه؟ زخم هاش چی شد؟ اون زمین سفت زیرم نیست.. میفهمم صدای یونگیه.. دستای قدرتمند یونگیه.. که منو تو وجود خودش گرم میکنه.. ولی چیزی از حرف هاش نمیفهمم.. وقتم تمومه.. دیگه وقت بیداریه چشم وا میکنم این اتاق.. فرق داره.. دیوار های این اتاق فرق دارن.. نااشناست صدای کفش های پاشنه بلندی توی این اتاق میپیچده🦄ای وای.. چقدر اون جا سروص.. یا امام جین.. بیدار شدی؟ وای خدا یونگی خیلی خوشحال میشه.. معجزه اس. تاحالا ندیدمش.. برام خطرناکه. ادمی که نشناسم پتویز که مشخصه از پنبه بافتن.. بیشتر توی دستم فشار دادم 🦋شم.. شما کی هستین🦄عا.. بخشید خودم رو معرفی نکردم من هه ریم.. همسر جین.. چون اکثرا تو جنگل پلاسم.. و تقریبا اون جا زندگی میکنم( داره میاد نزدیک).. خوشبختم.. هانا خانم.. ملکه ی کشور 🦋م.. ملکه؟ 🦄اره( نشست رو تخت)قراره ملکه بشی.. در اسرع وقت.. جی نگفته بود خیلی زیبایی.. ببینم حالت خوبه؟ سرگیجه یا بدن درد نداری؟ دیدت خوبه؟، 🦋خوبم.. ممنونم. 🦄وای.. مراسم تاج گذاری خیلی سر وصدا داره. و خب من زیاد از این کفش ها و این لباس های رسمی خوشم نمیاد( کفش هاش رو در اورد )اخ.. پام نابود شد 🐭هه ری!.. اینجا.. اااا هانا بیدار شدهه دلم برا کرم ریختم هات تنگ شده بود بچه🦋خوشحالم دلتنگ شدی.. و خوشحالم بالاخره زنت رو دیدی 🐭عا اره
- ۱۱.۶k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط