یک شبی مجنون نمازش راشکست ...
یک شبی مجنون نمازش راشکست.. بی وضوع درکوچه لیلا نشست.. عشق آن شب مست مستش کرده بود.. فارغ ازجام الستش کرده بود..سجده ای زد برلب درگاه او..پرز لیلا شد دل پرآه او..گفت یارب ازچه خوارم کرده ای..برصلیب عشق دارم کرده ای..جام لیلا رابه دستم داده ای.. وندراین بازی شکستم داده ای..نشترعشقش به جانم می زنی..دردم ازلیلاست آنم می زنی..خسته زین عشق دل خونم نکن ..منکه مجنونم تومجنونم نکن..مرداین بازی دیگرنیستم ..این توولیلای تومن نیستم..گفت که ای دیوانه لیلایت منم..دررگ پنهان وپیدایت منم..
- ۱.۴k
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط