{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
 به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که درخلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
دیدگاه ها (۲)

خدایا خیلی دلم گرفتس ..این روز جمعه ای فرجی حاصل کن

هی میگیم اقا بیا اقا بیا مطمئن باش اگر اقا بیاد دوباره میشه ...

دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه ای در دست دارد خیس آبگفت ...

یک شبی مجنون نمازش راشکست.. بی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط