{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او که دیوانه ی دیوانگیِ پنجره بود

او که دیوانه ی دیوانگیِ پنجره بود
آنکه از عافیتش محضِ جنون حیف گذشت
آنکه دلتنگ خودش بود به جوهر که رسید
نامه رو کرد و به پاهای کبوترها بست
#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۲)

شاملو حرف قشنگی زد:مارا از مرگ میترسانند؛ انگار که ما زنده‌ا...

حال همه ی ما خوب استتو باور نکن...! #سیدعلی_صالحی

تا مرا می‌نگرد قافیه را میبازم ... #علیرضا_اذر

افتضاحم،تَنِشَم، مثل دو شب مانده به عیدمثل دستان پدر در افق ...

📸 عکس آخرپارت پنجم: «حقیقتی که هفت سال دیر رسید»اما هنوز یه ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p15صبح روز بعد، نینا دیرتر از همیشه از خو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p34فقط از کنار نینا گذشت و وارد راهروی بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط