{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او که دیوانه ی دیوانگیِ پنجره بود

او که دیوانه ی دیوانگیِ پنجره بود
آنکه از عافیتش محضِ جنون حیف گذشت
آنکه دلتنگ خودش بود به جوهر که رسید
نامه رو کرد و به پاهای کبوترها بست
#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۲)

شاملو حرف قشنگی زد:مارا از مرگ میترسانند؛ انگار که ما زنده‌ا...

حال همه ی ما خوب استتو باور نکن...! #سیدعلی_صالحی

تا مرا می‌نگرد قافیه را میبازم ... #علیرضا_اذر

افتضاحم،تَنِشَم، مثل دو شب مانده به عیدمثل دستان پدر در افق ...

پارت ۶چند ماه بعد.نیکس الان دیگه همون نیکس قبلی نبود‌.نمیخون...

پارت14

"اون رد های قرمز خیلی به پوست سفیدت میاد هوسوک!" هوسوک لبخند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط