{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی صدایم.

وقتی صدایم.
دست هایم
قلبم
چشم هایم
از آمدنت نا امید شد
با تمام وجودم
با خدا درد و دل کردم
آنقدر اشک ریختم
که
ناگهان نوری مرا
بالاتر از آسمان ها پیش خدا برد
خدا را که دیدم
در آغوشش آرام گرفتم
زمین را که نگاه کردم تو را دیدم که حیران دنبالم میگردی
به خدا تو را نشان دادم
خدا انگار فهمیده بود
من تو را کم دارم
دیدگاه ها (۵)

روزها در سینه ام یادت چه غوغا میکندشب که شد عشقت غزل را خوب،...

آمَدَم    امّا    نَبودی     نازَنینیادِ تو  بود و  نَبودی  ...

خانه خالیست ، من و عکس تو درگیر همیممیبرم با خودم این عشق مق...

‍ تمام چشمانت .برای یک نگاه من کم است .تمام دستانت برای یک ب...

p8لونا:ولی اثری از درد نبود برگشتم دیدم که چاقو رو با دستش گ...

p6بیو هینا جیمین : (لعنتی.. عاشقش.. شدم ) هینا: ویه چرا اینج...

[☆part³⁷☆]صبح روز بعد با ناله ی خفیف بلا از درد از خواب بیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط