{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکروز می آیی که من، دیگر دُچارت نیستم

یکروز می آیی که من، دیگر دُچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم

یکروز می آیی که من، نه عقل دارم نه جُنون
نه شَک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم
.
شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم
.
پاییزِ تو سَر میرسد، قَدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
.
زِنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور
آیینه ای پیش توام، اما کنارت نیستم
.
دورِ دلم دیوار نیست، إنکارِ من دشوار نیست
اصلا "مَنی" در کار نیست، اَصلا حصارت نیستم
.
دکتر افشین یداللهی
دیدگاه ها (۱)

رُک بگویم... از همه رنجیده ام !!!از غریب و آشنا ترسیده ام !...

‌صبـــــح آمده بر روی لبت خنـــــده بکاردباران ِمحبـــــّت ب...

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسیددر بهـــــاری روشن از امــوا...

شاید این را شنیده ای که زناندر دل « آری » و « نه » به لب دار...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستما...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط