راهی برای نجات
راهی برای نجات....
پارت اول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با خنده با همکار ها و پرستار های دورش حرف میزد
پرستار:شنیدید گفتن اون رو به اینجا منتقل میکنن
نگهبان : اگر اون بیاد اینجا که من استعفا میدم
قلوپی از لیوان قهوه روبروش خورد
ات: هی بچه ها اونقدر هم دیگه خطرناک نیست...البته فکر کنم ...
پرستار: چی میگی ات تو نترسی هیچ خیالی نداری ولی ما...
هنوز حرفش تمام نشده بود که در باز شد کلی نگهبان همراه با یه پسر با لباس تیمارستان وارد راهرو شدن
پرستار: اومد اومد...
همه کنار ردیف شدن ات آروم سرشو بالا آورد نگاهی به پسر کرد که همون لحظه با پسر چشم تو چشم شد
پسر خنده ایی کرد و خواست سمت ات قدم برداره که محکم توسط نگهبان ها کشیده شد ....
ات: هی آروم باشید(آروم)
نگهبان : خانم پارک شما نمیدونید این وحشیه یه دفعه سمتتون حمله میکنه ...آسیب میبینید ...
ات:ببریدش بخش D اتاق 333 اونجا رو براش آماده کردن...درضمن من پزشک اینم پس من میگم چجوری باید باهاش رفتار بشه ...
بعد از رفتن اونا پرستار برگشت و با تعجب بهش نگاه کرد
پرستار: واقعا تو پزشکشی؟ ات خیلی خطرناکه ...
ات:میدونم ....
°پرش زمانی-ساعت 9:36 صبح°
بعد از پارک کردن ماشینش وار. ساختمان شد دکمه آسانسور رو زد که صدای داد و فریاد کسی به گوشش رسید ...بی توجه به فکر اینکه یکی از بیمار ها هست دکمه طبقه 5 رو فشار داد بعد از گذشت چند ثانیه به طبقه پنج رسید وارد راهرو بخش D. شد که متوجه صدای فریاد برای این طبقه هست کمی جلو رفت که با پرستار های پریشون روبرو شد
ات: چ،چیشده ؟!
پرستار ها پشت سر هم با دارو های مختلف وارد اتاق 333 میشدن و کسی جواب ات رو نمیداد
ات نگاهی به داخل اتاق کرد پسر رو دید که سراسیمه هرچی دم دستش میاد رو پرت میکنه و داد میکشه ....
ات:اون...
✓: کیم تهیونگه هرکاری میکنیم آروم نمیشه دارو هم نمیزاره بزنیم آمپول ها رو میشکونه یکی از اون ها هم به پرستار زد ...نگهبان ها هم نمیتونن جلوش وایستن....
سریع وارد اتاق شد همون لحظه سینی به کنارش پرتاب شد که باعث شوک ناگهانی ات شد
آروم سمتش رفت
ات: آروم باش ...منو ببین ...هی،هیچی نیست ....
ـ بیرونشون کن،بیرونشون کن تا همشون رو نکشتمممم (داد)
ات: باشه باشه ...فقط یکم آروم بعدش رفتن هرکاری خواستی بکن ...
برگشت سمت پرستار ها نگهبان ها
ات:برید بیرون .....شنیدید چی گفتم ؟! بیرون ...
®: اما ممکنه ...
ات: بلدم چجوری رفتار کنم بریدد...تا وقتی هم نگفتم حق وارد شدن ندارید ....
بقیه بیرون رفتن و در رو بستن ات نشست و برگشت سمت تهیونگ که همون موقع یقه اش توسط تهیونگ گرفته شد ...
نظر یادت نره رفیقم :)
#bts#army#fake#BTS#BANGTAN#ARMY#FAKE#bangtan
پارت اول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با خنده با همکار ها و پرستار های دورش حرف میزد
پرستار:شنیدید گفتن اون رو به اینجا منتقل میکنن
نگهبان : اگر اون بیاد اینجا که من استعفا میدم
قلوپی از لیوان قهوه روبروش خورد
ات: هی بچه ها اونقدر هم دیگه خطرناک نیست...البته فکر کنم ...
پرستار: چی میگی ات تو نترسی هیچ خیالی نداری ولی ما...
هنوز حرفش تمام نشده بود که در باز شد کلی نگهبان همراه با یه پسر با لباس تیمارستان وارد راهرو شدن
پرستار: اومد اومد...
همه کنار ردیف شدن ات آروم سرشو بالا آورد نگاهی به پسر کرد که همون لحظه با پسر چشم تو چشم شد
پسر خنده ایی کرد و خواست سمت ات قدم برداره که محکم توسط نگهبان ها کشیده شد ....
ات: هی آروم باشید(آروم)
نگهبان : خانم پارک شما نمیدونید این وحشیه یه دفعه سمتتون حمله میکنه ...آسیب میبینید ...
ات:ببریدش بخش D اتاق 333 اونجا رو براش آماده کردن...درضمن من پزشک اینم پس من میگم چجوری باید باهاش رفتار بشه ...
بعد از رفتن اونا پرستار برگشت و با تعجب بهش نگاه کرد
پرستار: واقعا تو پزشکشی؟ ات خیلی خطرناکه ...
ات:میدونم ....
°پرش زمانی-ساعت 9:36 صبح°
بعد از پارک کردن ماشینش وار. ساختمان شد دکمه آسانسور رو زد که صدای داد و فریاد کسی به گوشش رسید ...بی توجه به فکر اینکه یکی از بیمار ها هست دکمه طبقه 5 رو فشار داد بعد از گذشت چند ثانیه به طبقه پنج رسید وارد راهرو بخش D. شد که متوجه صدای فریاد برای این طبقه هست کمی جلو رفت که با پرستار های پریشون روبرو شد
ات: چ،چیشده ؟!
پرستار ها پشت سر هم با دارو های مختلف وارد اتاق 333 میشدن و کسی جواب ات رو نمیداد
ات نگاهی به داخل اتاق کرد پسر رو دید که سراسیمه هرچی دم دستش میاد رو پرت میکنه و داد میکشه ....
ات:اون...
✓: کیم تهیونگه هرکاری میکنیم آروم نمیشه دارو هم نمیزاره بزنیم آمپول ها رو میشکونه یکی از اون ها هم به پرستار زد ...نگهبان ها هم نمیتونن جلوش وایستن....
سریع وارد اتاق شد همون لحظه سینی به کنارش پرتاب شد که باعث شوک ناگهانی ات شد
آروم سمتش رفت
ات: آروم باش ...منو ببین ...هی،هیچی نیست ....
ـ بیرونشون کن،بیرونشون کن تا همشون رو نکشتمممم (داد)
ات: باشه باشه ...فقط یکم آروم بعدش رفتن هرکاری خواستی بکن ...
برگشت سمت پرستار ها نگهبان ها
ات:برید بیرون .....شنیدید چی گفتم ؟! بیرون ...
®: اما ممکنه ...
ات: بلدم چجوری رفتار کنم بریدد...تا وقتی هم نگفتم حق وارد شدن ندارید ....
بقیه بیرون رفتن و در رو بستن ات نشست و برگشت سمت تهیونگ که همون موقع یقه اش توسط تهیونگ گرفته شد ...
نظر یادت نره رفیقم :)
#bts#army#fake#BTS#BANGTAN#ARMY#FAKE#bangtan
- ۱۹۱
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط