{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راهی برای نجات

راهی برای نجات....
پارت سوم
______________
ویو ات
وارد دفتر کار برادرش شد
ات: سوهیونااا...
سوهیون با شنیدن صدای دختر سرش رو بالا آورد و لبخند بزرگی زد
@سلاممم بچهه
ات کیفش رو رو مبل پرت کرد روی میز کار سوهیون نشست
ات:خبب چیکار میکنی؟ حالت خوبه؟!
@بلهه خوبم ...راستی شنیدم پرونده کیم تهیونگ رو قبول کردی...واقعیه؟!
ات: آره دیگه ...برا چی؟
@همینجوری پرسیدم ...
ات:مطمئنی؟
@آره ...
ات:مشکل عصبی داره ...امروز سرنگ دارو آرام بخش رو که برا خودش بود زد تو گردن پرستار ...
@بعد تو پرونده همچین آدمی رو قبول کردی؟ انقدر خطرناک و وحش....
هنوز حرفش تموم نشده بود که ات پرید وسط حرفش
ات:هی اون مریض منه در ضمن از عمد که نیست فقط یکم بیماره
@یکم؟
ات:هرچی...من دیگه میرم باید برم چند جا کار دارم
@باشه...
ات لبخندی زد و از دفتر بیرون رفت سوار ماشینش شد نگاهی به صفحه گوشی کرد پیام یکی از پرستار ها رو دید که نوشته بود
*همه چی تحت کنترله خانم ات ...
نفس عمیقی کشید سمت تیمارستان قبلی که تهیونگ داخل بستری بود رفت باید چند تا سوال می‌پرسید و پرونده شو هم جمع می‌کرد
بعد از 7 دقیقه رسید از ماشین پیاده شد و سمت ساختمان رفت که نگهبان جلوش رو گرفت
&ساعت ملاقات تموم شده...
کارت ویزیتش رو در آورد
ات: روانشناس پارک ات هستم
& اوه...بله بفرمایید
آروم از پله ها بالا می‌رفت...چشمش همش اطراف میچرخید...دیوار های ترک خورده،در های کثیف،تار عنکبوت...براش عجیب بود همچین جایی مریض ها رو نگه میدارن... اصلا چجوری مجوز این ساختمان رو باطل نکردن...
به بخش بایگانی رسید در زد و آروم وارد شد مرد میانسالی پشت میز نشسته بود
#چطور میتونم کمکتون کنم ؟
ات: روانشناس پارک ات هستم...دکتر جدید کیم تهیون برای کمی اطلاعات و البته جمع کردن پرونده اومدم
#بله بفرمایید
ات:شما در مورد کیم تهیونگ چی میدونید ...از اطرافیانش کسی رو می‌شناسید؟!
#نه زیاد ...در واقع تاحالا دو یا سه باز به پرستار های بخش آسیب زده و‌‌...
هنوز حرف مرد تمام نشده بود که ات وسط حرفش پرید
ات:چه اتفاقی افتاد که آسیب زد یعنی همینجوری یه دفعه حمله کرد یا از قبل مشکلی به وجود اومده بود ؟
#خب عادت نداشت دارو هاش رو بخوره و خیلی سخت مجبورش میکردن برا دارو خوردن برا همین یه دفعه عصبی میشد و پرستار ها هم چون کم نمی آوردن آسیب میزد بهشون
ات:تا حالا شده به خاطر اینکه دارو بخوره بهش آسیب بزنید ؟
#نگهبان ها به زور نگهش میداشتن و زانوشون رو روی قفسه سینش میزاشتن و اونم فقط دفاع می‌کرد از خودش ....
ات:همراهی کسی داشت؟
#آره ولی زیاد نمی‌آمد...یعنی...تو این شش ماهی که اینجا بود فقط دو باز اومد
ات:میشناسینش؟آدرسی،نشانی چیزی دارید ؟
#نه هیچی ازش نداریم یعنی خودش نمیزاشت چیزی ازش بفهمیم فقط چون همراه بود یعنی میومد عیادت کیم تهیونگ اسمش رو میدونم
ات:چی؟ اسمش چیه؟
#فکر کنم ...جئون...آها آره ...جئون جونگکوک...اون عادت داشت بهش میگفت بانی یا کوک ...
نظر یادت نره رفیقم!
#bts#army#fake#BTS#ARMY#BANGTAN
دیدگاه ها (۱)

راهی برای نجات...پارت دوم ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

راهی برای نجات....پارت اولــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

نام فیک: راهی برای نجاتژانر:درام،ماجراجویی،مافیایی ...تعداد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط