{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب

ارباب🫀

پارت: ۱۱

جیمین: بیا بریم خونه

هانا: باشه بریم

(توی ماشین نشستن و شروع به حرکت کردن جیمین دستشو گذاشت روی پای هانا)

هانا: نکن یجوریه

جیمین:چجوریه معلومه که عالیه ارباب موردعلاقت داره بهت دست میزنه

هانا: برو بابا من همینجا پیاده میشم

جیمین: چراا

هانا: میخوام برم خونه وایسا

جیمین: اوکی

(جیمین ماشین رو نگه داشت و هانا رفت به خونه اش)

جیمین: وایسا منکه اصلا شمارشو ندارم پس چجوری بهش زنگ بزنم واییی

2هفته بعد

جیمین: واییی دارم از دلتنگی هانا دیونه میشم

(روز بعدش جیمین میره به مرکز خرید اونجا هانا رو میبینه با استایل متفاوت میره پیشش)


جیمین: هانا خیلی وقته ندیدمت

هانا: آره

جیمین: استیالت عوض شده بهت میاد


هانا: مرسی

جیمین: بیا به خونه ی من

هانا: نه مرسی (یجورایی با ترس گفت)

جیمین: چیشده چرا اینجوری رفتار میکنی

هانا: مگه چجوری رفتار میکنم

جیمین: هم باهام سردی و هم انگار ازم میترسی چرا اینطوری میکنی من کاری باهات ندارم

هانا: من دیگه میرم خونه

(جیمین دستشو گرفت و هانا رو به سمت خودش کشید و از روی لبش بوسید)

آرمی های عزیزم این فیک بر اساس ذهن ادمین بوده است و واقعیت ندارد

لطفا حمایت کنید تا فیک های دیگه رو هم بزارم 🎀🩷🫠🩵

پژواک تقدیم میکند☘️✨
دیدگاه ها (۱)

ببخشید بابت این همه تأخیر اینترنت نداشتم و گشادیم میومد دیگه...

Dear enemy معرفی شوگا: ۱۸ سالشه سئول زندگی میکنه مامان و باب...

پارت ۷ عشق منتو گوشش گفتم نزار عکس و مدارک رابطت و با اون با...

P16🦋-دخترم دیگه کم کم باید بخوابیم ساعت دوازده شد&اوم منم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط