{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنروز که آمدی روز خوبی بود آسمان صاف ، خورشید تابان و پرن

آنروز که آمدی روز خوبی بود آسمان صاف ، خورشید تابان و پرندگان آوازخوان ، تو آمدی اما عوض شده بودی ، نگاهت غریبه بود و دلت سنگی و شب و روزهایمان یادت نبود و صدایت ناآشنا بود و من درد کشیدم ، امیدم شمع شد و سوخت و ناگهان شب شد ، ستارگان کم سو ، مهتاب غمگین ، آسمان غبارآلود و پرندگان در حال کوچ ..............
دیدگاه ها (۲)

این روزها حال خرابی دارم ، مدام غرق در فکرم ، آتش درونم زبان...

در این سبزه زار کلبه ای است برای یک غریبه ، غریبه ای که راند...

شاعر شدم .... برایت نوشتم .......قصه تو را خواندم ......نیام...

زیر قول هایت زدی ، تو گفته بودی که همیشه با منی ، کاش میدانس...

پارت هجدهم

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

اکنون چاشتگاه است و بادی از آنطرف چمنزار میآید .چمنزار به بی...

فضای سالن بزرگ بیمارستان به یک محراب سوگواری تبدیل شده بود. ...

عشق منصور به محبوبه >>🛐🫴🏻#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانیال_...

هواللهم أزِل كلَّ عقبةٍ تحولُ بيني وبين غايتي العظمى: العباد...

او عذرخواهیِ دنیا بمن بود...♥️

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط