{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عقابی بودم که نگاه یک مار....

من عقابی بودم که نگاه یک مار....
سخت آزارم داد
بال بگشودم وسمتش رفتم...
اززمین کندم به هواآوردم
آخرعمرش بودکه فریب چشمش سخت
جادویم کرد...
درنوک یک قله آشیانش دادم
که همین دل رحمی چه بروزم آورد...
عشق جادویم کرد....
زهرخودبرمن ریخت....
ازنوک قله برزمین افتادم....
تازه آمدیادم من عقابی بودم
برفرازیک کوه....
آشیان خودرابه نگاهی دادم....
دیدگاه ها (۵)

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد! بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...!بال بگش...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم دادبال بگشودم و سمتش ر...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! ...

من عقابی بودم که نگاه یک مارسخت آزارم داد...!بال بگشودم و سم...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! ...

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...! بال ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط