{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز

نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز
چرایش را نمی دانم!
نمی خواهی که حتی دل نگاهش را
به چشمان تو اندازد
نمی خواهی کنار من قدم برداری و حتی
نمی خواهی که نامت بر زبان آرم
نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز
چرایش را نمی دانم!
نمی خواهی که حتی لحظه ای در فکر من باشی
نمی خواهی که اشکم را بریزم پیش پای تو
نمی خواهی که دست سرد من باشد
انیس دست گرم تو
نمی خواهی مرا اما، نمی گویی به من هرگز
چرایش را نمی دانم!
ولی من خوب می دانم
که تو هرگز نمی خواهی مرا گرچه،
چرایش را نمی دانم!!!
دیدگاه ها (۲)

سفر کردی کجا رفتی چرا تنها چرا بی من" نگفتی سخته دلتنگی ...

غیر دلتنگی،مرا چون غنچه از دنیا چه سود؟
خوش گلستانی است باغ ...

گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم اشک مهمان دلم می گردد سفرش ...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

پارت ۴: ببخشید من چه کسی هستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط