{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نویسنده: تاکمی میره داخل شیرنی فروشی و کاکاچو ایزانا از ش

نویسنده: تاکمی میره داخل شیرنی فروشی و کاکاچو ایزانا از شیرینی فروشی بیرون میان
ایزانا: دختره خیلی خوشگه بود
کاکاچو: عاشق شدی
ایزانا: خدمتکار نباید داخل کار بزرگترها دخالت کنه
کاکاچو: باشه
نویسند: تاکمی میره خونه و وقتی میره تاکمیچی رو میبنه و براش تعریف میکنه
تاکمیچی: تاکمی کاکاچو از باند تنجیکو مراقب باش
تاکمی: واقعا باشه نگران نباش

فردا
نویسند:تاکمی داشت برمی‌گشت خونه که یه دفعه با قرار گرفتن یه پارچه رو دهنش بیهوش شد وقتی بهوش اومد دید رو یه تخته
تاکمی: اینجاکجاست؟من رو دزدین؟کسی نیست؟
نویسند:دراتاق باز شد ایزانا داخل شد
ایزانا: میبنم ملکه من بیدار شده
تاکمی: تو همون پسر دیروز هستی
ایزانا :آره خودم ملکه من
تاکمی: به من نگو ملکه چرا من رو دزدی
ایزانا: چون از تو خوش میومد میخواستم مال من باشی
تاکمی: خوب میتونستی مثل پسر های دیگه اطراف کنی
ایزانا: تو قبول میکردی
تاکمی: نه
ایزانا: خوب پس
تاکمی:.......
ایزانا: چی شد
تاکمی: ولش کن اصلا ببین بزار من برم
ایزانا: نچ
در ذهن تاکمی: فکر کن فکرفکن آها فهمیدم
تاکمی:قول میدم دوست دخترت بشم و بعد بزار برم
ایزانا: فکر میکنی من قبول میکنم

نویسند:تاکمی چشاشو ناز کرد مثل خر شرکت اما ناز تر [بهتون بر نخوره شوخیه]

تاکمی: مگه دوست من داری خوب مم اینجا آزاد نیستم
نویسنده: ایزانا سرخ میشه
ایزانا:باشه اما شرط داره
تاکمی: چه شرطی
ایزانا: رو حرفت که دوست دخترت میشم وای هستی و ....
تاکمی: و چ
نویسنده: ایزانا تاکمی رو میبوسه
ایزانا: همین
تاکمی: الان چیکار کردی
ایزانا: بوسیدمت
نویسنده: تاکمی سرخ میشه
دیدگاه ها (۰)

نویسنده: ایزانا تاکمی رو میبره خونه تاکمی ۵ماه میگذره و فقط ...

تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمیایزانا: چون بهت ربطی نداره تاکمی...

نویسند: تاکمی داشت از مدرسه برمی‌گشت که چشمش یه مغاز شیرینی ...

اسم ا/ت:تاکمی سن:۱۴وضعیت: خواهر کوچیک تاکمیچی و نقاشی بلد ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط