{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا.ت: پس بای ساعت پنج میبینمت

ا.ت: پس بای ساعت پنج میبینمت
زهرا: بای
نامجون: کی بود
ا‌ت: زهرا قراره ساعت پنج با تهیونگ بیاد اینجا
نامجون: اوکی ا‌.ت رنگت پریده
ا.ت: نه بابا شبیه قبله صورتم من میرم حموم
نامجون: باشه
ا.ت ویو
رفتم لباسامو درآوردم رفتم حموم ۳۰ مینی گرفتم اومدم بیرون یه لباس پوشیدم گرفتم رو تخت یکم خوابیدم
بعد چند ساعت بیدار شدم ای خدا ساعت چهارر ولش رفتم پایین همه جارو تمیز کردم که تا به خودم اومد ساعت پنج شد یا خدا
نشستم رو مبل که بعد چند دقیقه زنگ خونه به صدا دراومد رفتم درو باز کردم
زهرا: سلام دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ : سلام
ا.ت: سلام چه خبرا بیاین تو
تهیونگ: ا.ت رنگت پریده چرا.
زهرا: راس میگه
ا.ت: چرا همتون اینو میگین من حالم خوبه
زهرا:نکنه .......
ا.ت: نه نمیکنه
زهرا: دارم خاله میشم ایول
ا.ت: از کجا معلوم
نامجون: سلام کی داره خاله میشه
زهرا: من ا.ت بارداره
ا.ت: عه اصلا مگه تو دکتری که میگی
تهیونگ: حالا زود قضاوت .......
ا.ت ویو
تهیونگ داشت حرف می‌زد که من میخواستم بالا بیارم تما بدن میلرزید از ترس رفتم تو دستشویی آوردم بالا
زهرا: دیدی گفتم بارداره دیشب باهاش
نامجون: آره ولی اول باید بریم دکتر اونجا معلوم میشه
دیدگاه ها (۰)

نامجون ویورفتم پیش ا.ت که بهش گفتم بریم دکترا.ت: نامجونا من ...

ا.ت ویو(پارت اخر)ا.ت : بیدارم دکتر : خب تبریک میگم شما باردا...

ا.ت ویوزنگ زدم به زهرا پوف خدا زهرا: سلوما.ت: سلام خوبی زهرا...

شب عروسینامجون: ا‌.ت در اتاق و باز کنا.ت: نه تو منو جر میدین...

part ۴ استاد جذاب من

ویو کوکبعد ۴ ساعت بلاخره اومدم خونه که دیدم ا/ت نیست و دوتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط