{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ا.ت ویو

ا.ت ویو
زنگ زدم به زهرا پوف خدا
زهرا: سلوم
ا.ت: سلام خوبی
زهرا: به خوبیه تو خوبم
ا.ت: من هم خوبم هم بد ولش
زهرا: وا راستی ا.ت شی
ا.ت: هوم بله
زهرا: مبارک باشه
ا.ت: واسه چی
زهرا: برای ازدواجت با نامجون حالا بگو کی خاله میشم
ا.ت: اون و که من نمیدونم میتونی بیای یه سری به ما بزنی با تهیونگ
زهرا: تهیونگ چرا
ا.ت: شنیدم با هم قرار میزارین
زهرا: کی بهت گفته
ا.ت: نامی حالا میای پیشم
زهرا: اوکی میام
ا.ت: ساعت چند
زهرا: ساعت ۵ میام
دیدگاه ها (۰)

ا.ت: پس بای ساعت پنج میبینمتزهرا: باینامجون: کی بودا‌ت: زهرا...

نامجون ویورفتم پیش ا.ت که بهش گفتم بریم دکترا.ت: نامجونا من ...

شب عروسینامجون: ا‌.ت در اتاق و باز کنا.ت: نه تو منو جر میدین...

رفتم نشستم بعد چند ثانیه نشده اهنگ پخش شد و نامجون با یه دست...

وقتی داداش‌هاتن و دکترن و تو نریض شدی و قرص و شربت کارساز نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط