{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهریور عاشق انار بود

شهریور عاشق انار بود
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد
آخر انار، شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا؟!
انار اما فهمیده بود،
می خواست بگوید او هم عاشق شهریور است
اما هر بار تا می رسید، فرصت شهریور تمام می شد
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند
انار رسید
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سال هاست انار سرخ است
سرخ از داغی و تندی عشق
و قرن هاست شهریور بوی پاییز می دهد.
دیدگاه ها (۱)

محال است بارانی از محبت به کسی هدیه کنی ودستهای خودت خیس نشو...

شهره یه جوری میگه: "داره کم کم نفسم میگیره،برگرد".....خب م...

روح من زخمی نشو..

#کودکان_وحشی

شاهدخت در قلب تاریک part 1**فصل اول: پژواکِ باغ‌های بهاری و ...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_14یونا به صفحه‌ی گوشی خیره ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط