{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمان تو که از هیجان گریه می کنند

چشمان تو که از هیجان گریه می کنند
در من هزار چشم نهان گریه می کنند

نفرین به شعر هایم اگر چشمهای تو
اینگونه از شنیدنشان گریه می کنند

بانوی من چگونه تسلایتان دهم؟
چون چشمهای باورتان گریه می کنند

پر کرده کیسه های خود از بغض رودها
چون ابرهای خیس خزان گریه می کنند

وقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلم
انگار که ابرهای جهان گریه می کنند

انگار باتو، بار دگر خواهران من
در ماتم برادرشان گریه می کنند

درماتم هزار گل ارغوان مگر
باهم هزار سرو جوان گریه می کنند

انگار عاشقانه ترین خاطرات من
همراه با تو ، مویه کنان گریه می کنند

حس می کنم که گریه فقط گریه تو نیست
همراه تو زمین و زمان گریه می کنند
دیدگاه ها (۱)

فیکریندن گئجه لر یاتا بیلمیرمبو فیکری باشیمدان آتا بیلمیرمدئ...

امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که میاییبه سراغم نفسی...

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستطاقت بار فراق این همه ایامم ...

جان منی جان منی جان منآن منی آن منی آن منشاه منی لایق سودای ...

چشمان تو که از هیجان گریه می کننددر من هزار چشم نهان گریه می...

چشمان تو که از هیجان گریه می کننددر من هزار چشم نهان گریه می...

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...بغضی میان سینه من جا گرف...

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد بغضی میان سینه من جا گرفت...

سید مجتبی شجاعی

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از درد دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط