{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁵

Part⁵

رسیدم خونه و دیدم که لیا نیست...کل خونه رو گشتم ولی نبود..به سمت اتاقم رفتم که دیدم جیمین اونطرفه و داره دنبالم میگرده.سریع زیر تخت قایم شدم

_بیبی بیا بیرون،مجبورم نکن باهات بد رفتار کنما(خنده)

هیچی نمیگفتم که کفشاشو از زیر تخت دیدم.یه اسباب بازی زیر تخت بود..برش داشتم که جیمین سرشو اورد پایین و با اسباب بازی زدم توی چشمش که گردنمو گرفت و از تخت بیرون اوردم

_چیکار کردی؟؟؟(داد)

+...

_حرف نمیزنی؟

+....

چسبوندم به دیوار و صورتشو بهم نزدیک کرد.سرشو به سمت گردنم برد..گردنمو بو کرد

_بوی خوبی میده(لبخند)

حرفی نزدم که زبونشو به گردنم زد که چشمامو بستم

_کاری باهات ندارم

+خوا‌...خواهرم...کجاست؟


لایک:⁴⁰
کامنت:³⁵
دیدگاه ها (۴۷)

Part⁷دستمو گرفت و بردم توی یه اتاق و دره اتاقو بست و رفت..یه...

Part⁸دستمو گرفت و از پله ها بردم پایین و سره میز غذا بردم......

منکه میدونم قراره مسدود شم ولی خب....#نوشابه_ضرر_داره_ولی_خب...

توی تیک تاک فالوم میکنین؟🙂آیدی:@arnika_thv

وقتی با دخترعموش میره بیرون و تو حسادت میکنی.ریز خندید و سرش...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط