پسرم که به دنیا آمد
پسرم که به دنیا آمد
نام تورا روی او میگذارم..
هر روز با بهترین تعابیر جهان بیدارش میکنم
در آغوشش میگیرم ...
میبوسمش،
بزرگتر که شد
لابد از پدرش میپرسد
چرا این اسم را برایش انتخاب کردهایم؟
پدرش هم طبق معمول با غرولند حواله اش میدهد
به من که برو از مادرت بپرس
بگذار ببینم اخبار چه میگوید...
من اما،
دستش را میگیرم
میبرمش دنجترین جای خانه ...
پیشانیاش را که بوسیدم
دستانش را که در دستم فشردم ...
آنوقت مینشینم
تو را زار زار برایش گریه میکنم...
| فاطمه صامت |
نام تورا روی او میگذارم..
هر روز با بهترین تعابیر جهان بیدارش میکنم
در آغوشش میگیرم ...
میبوسمش،
بزرگتر که شد
لابد از پدرش میپرسد
چرا این اسم را برایش انتخاب کردهایم؟
پدرش هم طبق معمول با غرولند حواله اش میدهد
به من که برو از مادرت بپرس
بگذار ببینم اخبار چه میگوید...
من اما،
دستش را میگیرم
میبرمش دنجترین جای خانه ...
پیشانیاش را که بوسیدم
دستانش را که در دستم فشردم ...
آنوقت مینشینم
تو را زار زار برایش گریه میکنم...
| فاطمه صامت |
- ۹۳۶
- ۱۳ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط