{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[💔 پـــسرم که بدنیا امد

[💔 پـــسرم که بدنیا امد
نام تو را روی او میگــذارم

بزرگتر که شد
لابد از پدرش میپرسد
چرا این اسم را برایش انتخاب کرده ایم
دستش را میگیرم....
میبرمش دنج ترین جای خانه
پیشانی اش را که بوسیدم
دستانش را که در دستم فشردم
میشینم
تو را زار زار برایش گریه میکنم...ــ
دیدگاه ها (۲)

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

فیک : بین راندها

در نیمه های شب پارت دوازدهم(فلش بک زندگی زاندر)

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

خانوم مدیرعاملپارت آخر | پنج سال بعد... 🎂🧸پنج سال از آن روزه...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

پسرم که به دنیا آمد نام تورا روی او می‌گذارم..هر روز با بهتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط