{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن جدیدددد لیلیلی

فیکشن جدیدددد لیلیلی-😝
پارت اول،کامنت رضایت بگیره ادامه میدم
وینسنت خیلی وقت بود که یه احساسی به الستر داشت،احساسی بیشتر از دوست داشتن بین دوتا دوست...این حس تازه نبود.انگار از قبل وجود داشت و تازه الان خودشو نشون داده بود...هروقت که کنار الستر بود توی قفسه سینش یه گرمای شدید حس میکرد و آبی میشد(همون قرمز شدن☝🏻)
تا اینکه یروز تصمیم گرفت بهش بگه که چه حسی داره...
وینسنت:*جلوی آینه واستاد بود تمرین میکرد تلاش میکرد جملات مناسبو پیدا کنه*هاه...چرا گفتن دوست دارم باید انقد سخت باشه؟...اگه سوتی بدم چی؟
بیخیال وینسنت،خودتو جمع کن.
بدترین چیزی که میتونه اتفاق بیوفته اینه که بهت بخنده و بگه ازت متنفره،که مطمئنم نمیگه...درسته؟💔
*وینسنت خودشو جمع و جور کرد و یه نفس عمیق کشید،از دستشویی بار بیرون اومد و برگشت رو صندلیش پیش الستر*
الستر:چیزی شده عزیزم؟بنظر میاد تو فکری.
وینسنت:چ-چی؟!ن-ن-نه اوکیم..(تو ذهنش:بهم گفت عزیزم؟وای اصلا باورم نمیشه...صبر کن نکنه عین احمقا بنظر میرسم؟باید زودتر حرفمو بزنم...)
وینسنت:*قورت دادن آب دهن*عام...ال؟
الستر:هوم؟
وینسنت:عام خب راستش من...من یه مدتیه که یه حسایی بهت دارم...خواستم بدونی که...اینکه من..دوست دارم!(تو ذهنش:بلاخره گفتمش😭)

ادامه دارددددد
دیدگاه ها (۶)

قربون هرکی ۱۳۰ تایی کنه💔

سناریو پارت دوم☝🏻😝وینسنت اونقدر بلند حرفشو زد که کل بار ساکت...

سلامممم،خب همونطور که از کاور معلومه دتیز داریم^᪲᪲᪲☝🏻🤓(تو ای...

حاجی این https://wisgoon.com/v/QM4GWKUWEA رفت اکسپلور🤣

https://wisgoon.com/namotevariمرسی از ارسال کلیپ قشنگتمهدی ج...

بخواطر حمایت های قشنگتون بریم سراغ پارت بعد.💫پارت۶♡(قهرمان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط