{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو محالی همانقدر محال که اجابت نفرین های مادرم

تو محالی همانقدر محال که اجابت نفرین های مادرم ...
دیدگاه ها (۱)

.با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگ...

عاشقت بودم ولی ناجور سوزاندی مرا نقره داغش میکنم دل را اگر،ی...

ساعت خانه ی ما فصل نمی شناسد تو که می آیی جلو می رود تو که م...

در من ریشه کرده ای، اسمت که می آید، گونه هایم گُل می اندازند...

آخ تو شب یلدای منییلدا دوست داشتن توست در دلمهمانقدر طولانیه...

ای کاش سرطان بگیرم ای کاش تو بغل تو بمیرم حدقل میدنم تنها نی...

جنگل های شمال محال است که یادم برود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط