نشد یڪ لحظـہ از یادت جدا دل
نشد یڪ لحظـہ از یادت جدا دل
زهے دل، آفرین دل، مرحبا دل
ز دستش یڪ دم آسایش ندارم
نمیدانم چـہ باید ڪرد با دل
زهے دل، آفرین دل، مرحبا دل
ز دستش یڪ دم آسایش ندارم
نمیدانم چـہ باید ڪرد با دل
- ۸۸۵
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط