تاجرموفق ومحترمی که از سفر برگشت دید که در نبود او مغازه
تاجرموفق ومحترمی که از سفر برگشت دید که در نبود او مغازه وتمام اجناس گرانبهایش در اتش سوخته است وقتی مردم را در اطراف خود دید سرش را رو به اسمان کرد وگفت خدا یا حالا چه کنم ویک کلمه نا سپاسی وگلایه از زبانش خارج نشد صبح فردا تابلویی بر ستون سوخته مغازه اویزان کرد به این متن ای مردم مغازه ام سوخته اما عمر وایمانم نسوخته دوباره از نو شروع خواهم کرد .توکل علی الله .
دست حق یارتان
دست حق یارتان
- ۳۳۰
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط