{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاجرموفق ومحترمی که از سفر برگشت دید که در نبود او مغازه

تاجرموفق ومحترمی که از سفر برگشت دید که در نبود او مغازه وتمام اجناس گرانبهایش در اتش سوخته است وقتی مردم را در اطراف خود دید سرش را رو به اسمان کرد وگفت خدا یا حالا چه کنم ویک کلمه نا سپاسی وگلایه از زبانش خارج نشد صبح فردا تابلویی بر ستون سوخته مغازه اویزان کرد به این متن ای مردم مغازه ام سوخته اما عمر وایمانم نسوخته دوباره از نو شروع خواهم کرد .توکل علی الله .
دست حق یارتان
دیدگاه ها (۱۰)

روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسدی به فقیری داد. فقیر لبخ...

اردیبهشت...فقط حالاست که آدم بی بهانه دلش عاشقی میخواهد ، که...

خدا تنها بودخداوند بارگاهش را آفریدولی بارگاهش خالی بودخداون...

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت ...

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه ...

آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدن ما دنیا را اداره ...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط