{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میر

ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید...!! 
دیدم تا خوابه بهترین موقست بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده.. یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...!! 

این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف مونه... دوسشون داریم... دوسمون دارن... 
ولی اونارو نمیفهمیم!!!! 
فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..!
دیدگاه ها (۳)

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

رمان

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

ابلیس

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

Custom bride part : 12

ادامه قبلی

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط