هانول اها
هانول: اها
کارینا:(با تعجب به هانول نگاه میکنه)
هانول: چیزی شده؟
کارینا: الان نمیخوای بگی چقدر کراشه یا بچسبی بهش؟؟؟؟
هانول: معلومه که نه
کارینا: چرا؟ چطوری؟
هانول: اولا منو مامانم درست تربیت کرده دومن من از پسرا متنفرم
کارینا: اوووووووو، خب حالا بیا بریم پیش هیون
هانول:چرا باید بریم؟
کارینا: چون دوست صمیمیه
هانول: حالا مجبوریم بریم؟
کارینا: چیه ازش خوشت اومده؟
هانول: نه بابا کی گفته
کارینا: ها جون عمت کج بیشین راست بوگو(کج بیشین راست بگو نمیدونم معنیشو میدونید یا نه ولی یه اصطلاح شیرازیه که یعنی داری دروغ میگی)
هانول: نه به خدا جدیم
کارینا: خب پس بیا بریم
کارینا دست هانول رو گرفت و برد سمت هیون
خلاصه با هم سلام کردن و نشستن روی یکی از نیمکت هایتوی حیاط دانشگاه
هیون: کارینا من فردا شاید نیام دانشگاه
کارینا: چرا؟
هیون: چراش به تو ربطی نداره فقط خواستم اگه معلم گفت هیونجین کجاست بگو سرما خورده بود
کارینا: خب باشه
ادامه دارد.....
کارینا:(با تعجب به هانول نگاه میکنه)
هانول: چیزی شده؟
کارینا: الان نمیخوای بگی چقدر کراشه یا بچسبی بهش؟؟؟؟
هانول: معلومه که نه
کارینا: چرا؟ چطوری؟
هانول: اولا منو مامانم درست تربیت کرده دومن من از پسرا متنفرم
کارینا: اوووووووو، خب حالا بیا بریم پیش هیون
هانول:چرا باید بریم؟
کارینا: چون دوست صمیمیه
هانول: حالا مجبوریم بریم؟
کارینا: چیه ازش خوشت اومده؟
هانول: نه بابا کی گفته
کارینا: ها جون عمت کج بیشین راست بوگو(کج بیشین راست بگو نمیدونم معنیشو میدونید یا نه ولی یه اصطلاح شیرازیه که یعنی داری دروغ میگی)
هانول: نه به خدا جدیم
کارینا: خب پس بیا بریم
کارینا دست هانول رو گرفت و برد سمت هیون
خلاصه با هم سلام کردن و نشستن روی یکی از نیمکت هایتوی حیاط دانشگاه
هیون: کارینا من فردا شاید نیام دانشگاه
کارینا: چرا؟
هیون: چراش به تو ربطی نداره فقط خواستم اگه معلم گفت هیونجین کجاست بگو سرما خورده بود
کارینا: خب باشه
ادامه دارد.....
- ۴۰۱
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط