{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۶:رسوایی

پارت ۳۶:رسوایی
(Rose)
کاخ ایزابل باشکوه تر از همیشه شده بود. مردان و زنان اشرافی به معنای واقعی کلمه می درخشیدند.
میهمانان مشغول گپ زدن بودند و در همین حین موسیقی آرام و ملایم در فضا پخش میشد.
رایحه ی گل های رز، که درست همین امروز خدمتکار ها از داخل باغ چیده بودن، گشت و گذاری میان جمع می کرد.
و کسی خبردار نبود از اتاق رئیس کاخ ایزابل لوکاس وودبک. فضای اتاق به دلیل تنشی که بین پنج تا از موفق ترین های لس آنجلس بود، کمی گرفته و کسل کننده به نظر میرسید.
"مست بودن دلیل قانع کننده ای نیست!"
"گفتم که، میتونید بگید اون ما نبودیم"
"چطور دروغ به این واضحی رو بگم؟! دوربین ها از همه جهت رسوایی رو ثبت کردن"
فریاد لوکاس اتاق رو در بر گرفت. یوجین سعی کرد با ملایمت اوضاع رو کنترل کنه.
"ببینید آقای وودبک، کاملا متوجه هستیم که منظورتون چیه؟ بله. این یک رسوایی بود. ولی بهتر نیست اجازه بدیم خودشون این دست گلی که به آب دادن رو درست کنن؟"
"درسته مستر وودبک، ما توی یکی از مصاحبه ها شرکت میکنیم و بعد خیلی زود همچی رو راست و ریست میکنیم"
"مثلا با چه بهونه ای؟"
لوکاس آهی عمیق کشید و ادامه داد.
"تو این دو سه روز سایت های خارجی و داخلی خیلی به ما فشار وارد کردن. در ضمن جهان امروزی میدونه که شما قبلا عاشق هم بودین"
"بودیم"
سولار تاکید محکمی کرد و اجازه داد که لوکاس ادامه بده.
"و میدونم از تصمیم الان من راضی نخواهید بود، اما با این حال، شما باید ازدواج کنید"
سولار قهقهه ی بلندی زد.
"ازدواج؟!! هه. آقای وودبک اجازه بدید که این درخواست رو همینجا و همین الان به طور کاملا مودبانه رد کنم"
دلین که معلوم بود حسابی سیم هاش قاطی کرده، از جاش بلند شد و توی چند قدمی میز لوکاس ایستاد.
دست های مشت شده اش رو روی میز کوباند و با غیض و خشم گفت.
"ببین خوشگله، این وصلتی که براش برنامه چیدین صورت نمیگیره. نه تا وقتی که من هستم"
لوکاس از شدت عصبانیت دلین لحظه ای به خودش لرزید. بعد سعی کرد با اهمی اوضاع رو کنترل کنه. کتش رو تکاند و همونطور که به سمت در میرفت با لحنی ابریشمی گفت.
"از مهمانی لذت ببرید"
به تدریج چهار اسطوره هم از اتاق خارج شدند. ولی لذتی در کار نبود. حداقل الان که میدونن پای یه اجبار در میونه.
دیدگاه ها (۰)

سلام فرشته ها.حالتون؟چه خبرا؟ببینید خواستم راجب به یه چیزی ب...

پارت ۳۵:همبازی(دلین)چنگی به موهام زدم و بعد پارک کردن ماشین ...

پارت ۲۸:یک برنامه ریزی نسبتا کوچک(Rose)یوجین و سولار، هردو ک...

پارت بیست و چهارم:بازگشت به آغوش خانواده(Rose)دلین به محض مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط