{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آینه گفت چرا دیر کرده است ، نکند دل دیگری او را اسیر کرده

آینه گفت چرا دیر کرده است ، نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟ /

گفتم او فقط اسیر من است ، فقط لحظه ای چند تاخیر کرده است /

شاید هوا سرد بوده است،شاید موعد قرار تغییر کرده است /

خندید آینه به سادگیم و گفت : عشق پاک تو را زنجیر کرده است /

گفتم درباره عشق من چنین سخن مگوی /

گفت : خوابی !

او سالهاست که دیر کرده است /

در آینه به خود مینگرم ، آه /

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است /

راست گفت آینه که دیگر منتظر نباش ،
او برای همیشه دیر کرده است...
دیدگاه ها (۳)

ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻏﺼﻪ ﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ...

از فکــــر من بگـــذر خیـالت تخت باشد..."من" می تواند بی تو ...

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

Part ¹⁴The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:خ...

Part ¹⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط