خار خندید و به گل گفت سلام
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد گل سر آسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم نبود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود
زندگی
عشق
اسارت
قهر و آشتی
همه بی معنا بود.....زندگی زیباست....
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد گل سر آسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم نبود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود
زندگی
عشق
اسارت
قهر و آشتی
همه بی معنا بود.....زندگی زیباست....
- ۶۰۳
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط